درود
يك عمر زحمت پدر سنتور ايران (استاد فرامرزپايور)
اين مطلب فقط نظر شخصي من است و بهيچ عنوان قصد وغرضي از اين موضوع يا خدائي نكرده توهين و يا تبليغ شخصيتي نيست .
بدون شك استاد فرامرز پايور يكي از بي نظيرترين موزيسين ها و آهنگسازان و نوازندگان به شمار ميرود. حتي خيلي از اساتيد بزرگ اين را اذعان داشته اند كه خدمت استاد پايور به موسيقي ومخصوصا"موسيقي ايران حتي از خدمات استاد و معلم فرزانه ابوالحسن خان صبا بيشتر و كارسازتر بوده و بسياري از پارتيتورهائي كه امروز خوانندگان ونوازندگان مطرح و غير مطرح از آنها استفاده ميكنند حاصل يك عمر تلاش استاد پايور است . خدمت ايشان به موسيقي بدون شك باعث حفظ و اشاعه موسيقي ايراني در اين روزگار شده .
ولي آيا شيوه ايشان در همه موارد درست بوده؟
اين سوالي است كه بايد بدور از تعصب و غرور به آن پاسخ داده شود شايد اگر من به شخصه ساز ديگري بجز سنتور ميزدم، فقط اسم آقاي پايور را شنيده بودم ولي خوشبختانه ساز من سنتور بوده و مدت مديدي را با افتخار صرف اين كار كردم و از اين جهت اين موضوع را بررسي ميكنم . قبلا"هم عرض كردم كه اين موضوع فقط جنبه نقد وبررسي دارد چون بسيار روشن است كه بد گوئي افراد بي سواد نه تنها از مقام و منزلت اساتيد كم نميكند بلكه به آن مي افزايد .
جنبه اولي كه در نظر ميگيريم شكل و حالت بدني نوازنده از نظر استاد پايور است . بديهي است كه شكل و اندام استاد زبان زد خاص و عام ميباشد . ايشان هيچ حركت اضافي و غير شكيلي تا كنون در هنگام نواختن از خود نشان ندادند و بسيار زيبا در حالات خاصي آهنگ مورد نظر را نواختند. مطلب مهم اينست كه ايشان بشدت قصد دارند كه اين فرم نشستن و نواختن را به هنر جو بياموزند غافل از اينكه علم آناتومي اين امر را غير ممكن ميداند بدليل اينكه شكل بدن هر فرد با فرد ديگر فرق ميكند مثلا"شخصي كه بالا بلند باشد (از بالا تنه بلند باشد) حتما"فاصله و زاويه ديدش نسبت به فردي كه از بالا تنه كوتاه باشد به صفحه ساز فرق ميكند يا مثلا" طرز گرفتن مضراب .. اين موضوع براي من وامثال من كه در كلاس استاد افتخار شاگردي داشتيم روشن بود كه ايشان فقط به طرز گرفتن مضراب به سليقه خودشان معتقد بودند ولا غير. روزي در كلاس بحث زيبا نوازي به ميان آمد و ايشان اذعان داشتند كه بنده هروقت كه خستگي روحي و جسمي و فكري داشته باشم و يا از صداي سنتور خسته شوم ، مينشينم و به صداي سازاستاد ورزنده گوش ميدهم . در همان وقت بنده با كسب اجازه از ايشان متذكر شدم كه جناب ورزنده از مضراب بدون نمد استفاده ميكرد و دسته مضرابشان با مضرابهاي امروزي بسيار تفاوت داشت و به حالتي نبود كه بتوان انگشت سبابه را به داخل آن برد ، ايشان روي زمين مينشستند و حوله اي زير ساز مي انداختند و شروع به نواختن ميكردند ؛ايشان حرف مرا تائيد كردند و اين امر را نشان از حسن سليقه و زيبا نوازي آن استاد دانستند. سوال من اين بود كه آيا ميتوان گفت كه چون روش استاد ورزنده در طرز نشستن و مضراب گيري با روش حضرتعالي متفاوت بوده ؛ از اين جهت ميتوان گفت كه ايشان زيبا نوازي نكرده اند؟
بحث بعدي در باره فرم آموزشي استاد بي بديل سنتور ايران استاد فرامرزپايور است
كساني كه از محضر استاد و يا شاگردان طراز اول استاد كسب فيض كردند به خوبي ميدانند كه فرم اصلي آموزشي استاد به اين فرم بوده است :دستور سنتور(استاد فرامرز پايور) ،رديف ابتدائي(استاد فرامرز پايور) ،رديف استاد صبا (استاد ابوالحسن صبا)(نوشته و جمع آوري شده و تغيير داده شده توسط استاد پايور) البته بنا به خواست هنرجو و صلاحديد استاد بعد از اتمام رديف صبا دوره رديف سازي عالي موسيقي ايراني (استاد ميرزا عبدالله)، سي قطعه چهار مضراب (استاد فرامرز پايور) وبسياري از قطعات و نتها كار ميشد
اغلب ديده ميشد كه هنر جو بدليل طولاني شدن دوره آموزش از ساز زده ميشد .
بايد اين واقعيت را قبول كرد كه زماني كه استاد پايور شروع به نواختن ساز كردند هيچيك از اين كتابها وجود نداشته و حتي بسياري از هنرمندان نامي و مشهور آن زمان به خط نت آشنائي نداشتند (بجزمعدودي) و خود ايشان روزي در كلاس درس اذعان داشتند كه استاد صبا بسياري از اين گوشه ها و نغمه ها را بصورت في البداهه مينواختند و بعد نت آن را مينوشتند و به ما آموزش ميدادند و گاها" ديده ميشد كه نتي را مينويسيم و آهنگ و ريتم آن موزون نبوده و يا قابل اجرا نبوده و با چندين مرتبه باز نويسي و اجرا آن را استاد صبا تصحيح مي نمودند و بسيار كار پر مشقت و طاقت فرسائي بود و شكل آموزش به اين شكل بوده كه از لحظه شروع يك مبتدي وبعد از يك يا دوجلسه كه طرز گرفتن مضراب و نشستن و آموزش شكلهاي نت بود استاد ازجلسه بعدي در آمداول شوررا شروع ميكردند و به هنر جو آموزش ميدادند و در همان بدو شروع كار هنر جو با دستگاه آشنا شده و طنين زيباي موسيقي ايراني به گوش و دلش مينشست و باعث شور و شوق و يادگيري بيشتر او ميشد. اما اكنون ميبينيم كه اين شيوه از بين رفته و فقط برخي ازاساتيد مثل استاد مجيد كياني و يا محمد وكيلها و برخي ديگر به همان روش قديمي كار ميكنند و بر اين عقيده هستند كه چطور كودكي و يا كودكاني در آن زمان و با سطح دانش و قدرت يادگيري و خلاقيت آن زمان ميتوانستند اين امر را فرا بگيرند ولي آيا كودكي يا فرد بالغي در اين زمان و با امكانات و سطح دانش و پيشرفت حال حاضر از فراگيري اين مهم عاجز است؟ و آيا شخصي كه در نشستن پشت ساز و يا گرفتن مضراب به روش استاد فرزانه پايور عمل نميكند نميتواند نوازنده خوب و لايقي شود ؟
پیش درآمد ابوعطا ساخته فرامرز پایور
پیش درآمد ابوعطا اجرای گروه اساتید پایور (صوتی)
اجرا توسط گروه اساتید پایور شامل آقایان
فرامرز پایور، جلیل شهناز، علی اصغر بهاری، محمد اسماعیلی و محمد موسوی
اجرای صحنه، پاییز سال 1368
وبلاگ سنتور درگذشت خسرو شکیبایی هنرمند برجسته سینما، تئاتر و تلویزیون را به اهالی هنر و به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض می کند.
یادی از زنده یاد حسین فرهادپور:
حسين فرهادپور در سال 1317 خورشيدي در خانواده اي هنرمند در نوشهر متولد شد. نواختن ويلن را نزد هنرمندان پيشكسوتي چون "ابوالحسن صبا"، "محمود ذوالفنون" و "علي تجويدي" و ضرب را نيز نزد "حسين تهراني" فراگرفت. وي براي شناسايي موسيقي سنتي ايران به همراه ارکستر وزارت فرهنگ و هنر به رهبري "فرامرز پايور" به كشورهاي بسياري از جمله فرانسه، ايتاليا، مجارستان، لهستان، روماني، تونس، مراكش، الجزاير، مصر، كويت و بحرين سفر كرد.
ارکستر سازهای ملی که حسین فرهادپور مدت زمان زیادی در آن فعالیت می کرد تشکیل شده بود از "فرامرز پایور" که سنتور میزد و در عین حال سرپرست و آهنگساز گروه نیز بود، "هوشنگ ظریف" تار، "رحمت الله بدیعی" کمانچه، "محمد اسماعیلی" تمبک، "حسن ناهید" نی، "محمد دلنوازی" رباب، "حسن منوچهری" بربط (عود)، "حسین فرهادپور"، "پروین صالح" و "پروین شکالور" نیز قیچک و قیچک آلتو مینواختند.

ساخت قطعات چند سريال و فيلم همچون فيلم پرچمدار در سال 1363 و همكاري با "عبدالحسين مختاباد" از جمله فعاليت هاي هنري وي است. شادروان فرهادپور فرزند ارشد هنرمند و پيشكسوت تئاتر و سينما «پروين سليماني» است.
وي روز شنبه 7 تيرماه 1382 در سن 65 سالگی در اثر سکته قلبي جان به جان آفرين تسليم کرد و پیکرش صبح روز یکشنبه از مقابل بیمارستان شهید مدرس تهران به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.
در مراسم تشييع پيکر اين هنرمند بزرگ، پروين سليماني در حالي كه از فوت فرزند خويش به شدت متاثر شده بود اشك ريزان خطاب به مردم گفت: 62 سال براي شما مردم زحمت كشيدهام مرا تنها نگذاريد من از همه شما ممنونم، پسر من در شرايطي مرد كه پس از سالها كارهنري و مثل خود من كه 62 سال كار هنري كردم در 2 اتاق مستاجري ميكرد.
وي افزود: من ممنون همه شما مردم ايران هستم كه بچه مرا با آبرو تشييع كرديد. با اين حال مرا تنها نگذاريد.
شايد بيوگرافي اين هنرمند فقيد را در موارد زير خلاصه نمود:
از جمله اجراهای باقی مانده از وی، سه نوازی حسین فرهادپور، فرامرز پایور و محمد اسماعیلی در آلبوم هفت پیکر است که دو قطعه زیبای آن در زیر آمده است:
امید است که این نوشته توانسته باشد یاد این هنرمند فقید را در دلها زنده کند و نشان دهد که هنرمندان چقدر مظلومند. روحش شاد...
عبدالوهاب شهیدی: موسیقی، انسان را تصفیه میکند

مینو صابری: به جرأت میتوان گفت که عبدالوهاب شهیدی خواننده و نوازنده عود، علاوه بر آثار ماندگاری که در برنامههای گلها از خود به جا گذاشته است، خدمت بزرگی به موسیقی این مرز و بوم کرد و آن پایهگذاری سبک ایرانی در نواختن بربط (عود) ساز باستانی ایرانی است. او به دور از هیاهو طی سالیان دراز برای خدمت به موسیقی تلاش کرده و همواره از استفاده از موسیقی برای کسب نام و شهرت پرهیز کرده است. با این وجود، همیشه محبوب مخاطبین خاص خود بوده و جایگاه او نزد اهل دل محفوظ است. عبدالوهاب شهیدی پس از سالها دوری از وطن زمستان سال گذشته به میهن خود بازگشت. پیش از آنکه از آمریکا به ایران باز گردد، طی تماس تلفنی از ایشان قول گرفتم تا با هم گفت و گویی داشته باشیم و بالاخره پس از ماهها انتظار، انجام این گفت و گو میسر شد:
متولد سال ۱۳۰۱ شمسی هستم. در خانوادهای به دنیا آمدم که روحانی بودند؛ منتهی روحانی هنردوست. پدرم هنرمند بود. هم نقاش و طراح بود، هم معدنشناس بود، هم داروساز بود، کارهای دینی هم داشت. من آنجا بزرگ شدم. یک قسمتی از اخلاقیات را از آنجا دارم تا اینکه به مدرسه رفتم.
در مدرسه میمه (نزدیک اصفهان) چون بخش بود تا کلاس چهارم بیشتر نداشت، مجبور شدم کلاس چهارم را چهار سال بمانم؛ بلکه کلاس ششم تشکیل شود. در سن ۱۶ سالگی آموزگار رسمی آن زمان شدم. زمان رضاشاه، سه سال آموزگار بودم تا اینکه به سربازی رفتم. سربازی که تمام شد، به محل کارم برگشتم. به من گفتند باید یک سال صبر کنی تا محل خالی شود. این به من برخورد و رفتم تهران و دیگر برنگشتم. از قدیم هم من ارتش را خیلی دوست داشتم. این بود که رفتم ژاندارمری به عنوان کارمند دفتری استخدام شدم. بعد به ارتش منتقل شدم.
کار من چون همیشه در دفتر سررشته داری و کارپردازی بود، به سررشتهداری ارتش برگشتم. از آنجا به لشکر دو زرهی رفتم. سال ۵۱ هم بازنشسته شدم و به کار کشاورزی مشغول شدم.
این را نگفتم. سال ۱۳۲۲، بعد از پایان خدمت سربازی چون به طرف موسیقی کشیده میشدم، برای یادگیری آواز، به کلاس جامعه باربُد، زیر نظر استاد مهرتاش رفتم که که مردی بسیار بزرگ، وطنپرست و هنردوست بود و شاگردان زیادی هم بودند.
سپس به طرف تئاتر کشیده شدم. در ضمن یادگیری، کار تئاتر هم میکردم تا اینکه سال ۳۹ به رادیو کشیده شدم که تا سال ۵۷ هم برنامهی گلها ضبط میکردم.
چرا باید این همه سال ما از شما بیخبر باشیم!؟ نه کنسرتی، نه مصاحبهای ...
من اصولاً از بدو کارم هیچ وقت دنبال نشریات و میکروفن و اینها نبودم و تا توانستم، فرار کردم. همیشه دوست داشتم کنار باشم.
چرا؟ دلیلش چه بود؟
دلیلش این است که آدم راحتتر است.
شما نواختن عود را از چه کسی آموختید و از چه سنی شروع کردید؟
ساز اول من سنتور بود که سال ۱۳۲۲ شروع کردم. ۱۲ سال سنتور میزدم. آن زمان رادیو گوش میکردم؛ رادیو خاورمیانه، عربی را که گوش میکردم، این صدای عود من را خیلی منقلب میکرد.
این که میگویند هر کسی هر آرزویی دارد به آن میرسد، من هم به آرزوم رسیدم. اولین نفری که من را راهنمایی کرد، آقایی بود با نام خضوری که عرب و از اهالی بصره بود.
زمانی که اسراییل داشت تشکیل میشد، یهودیها را از اطراف و اکناف دنیا به اسراییل دعوت میکردند، این (خضوری) به ایران آمد. او استاد قانون بود. نوازنده خیلی ماهری بود که عود هم میزد.
با او آشنا شدم. برایم عود آورد؛ راهنماییام کرد؛ طرز کوک و انگشتگذاری را یاد داد. یک مدت هم با هم نوازندگی میکردیم. چون من با تار آشنایی داشتم، زود پیدایش کردم.
یعنی عود تا آن زمان در ایران نبوده است!؟
چرا؛ عود بود. آقایی با نام یوسف کاووسی در ارکستر عود میزد. آقای اکبر محسنی هم بود که در ارکستر میزد. اینها ساز اصلیشان تار بود و عود را هم سبک تار میزدند.
اما موقعی که من شروع کردم؛ دیدم اگر من هم بخواهم سبک آنها را استفاده کنم که همان است. من میخواهم آواز ایرانی بخوانم. میخواهم شور بخوانم؛ افشاری بخوانم. با ریتم نمیشود. این بود که روی مضراب عود پیاده کردم. سبک عوض شد. که الان ماشاالله همهشان میزنند؛ همهشان این کار را میکنند.
میگویند: نی به عرفان میزند، عود به حکمت شما که عمری با عود همدم بودهاید، این را برای من تعبیر کنید.
اولین پله عرفان، موسیقی است. عارفی به عرفان میرسد که موسیقی بداند یا از موسیقی خوشش بیاید. مولانا رباب میزده است. حافظ بربط میزده و میخوانده است. تمام حکمایی که از قدیم داریم، وقتی تاریخ زندگیشان را میخوانیم، همهشان با موسیقی سر و کار دارند؛ موسیقیدان هستند.
خود موسیقی انسان را پاک میکند؛ تصفیه میکند. موسیقی ودیعهی خدایی است. مولانا میگوید وقتی صدای رباب و دف بلند میشود، در عرش باز میشود.
پس این موسیقی ملکوتی است. هر نوع سازی، فرق نمیکند، هر نوع سازی، پاککننده است؛ تصفیهکننده است؛ انسانساز است.
شما شاگردانی هم داشتید که از شما نواختن عود را آموخته باشند؟
عود نه. البته زمانی که من سبک را شروع کردم، نوارهایی که تکنوازی کرده بودم، در یک سازمانی که شاگرد تربیت میکردند و وابسته به رادیو تلویزیون بود، این نوارها را میگذاشتند و شاگردها از روی نوارها میزدند؛ اما اینکه شخصاً آنان را دیده باشم، نه.
آخرین کنسرتی که شما برگزار کردید، چه زمانی بوده است؟
کنسرتهایی که در ایران برگزار میکردیم در تالار وحدت کنونی بود. غیر از آنجا من هیچ جای ایران برنامه نگذاشتم؛ جز جشن هنر شیراز که ۹-۸ سال برگزار شد، همه ساله بودم و اجرا میکردم.
با استاد پایور رفتیم و در سراسر اروپا برنامه اجرا کردیم. بعد به امریکا رفتیم که آخرین برنامه در کالیفرنیا بود. دوستان به ایران برگشتند؛ اما من به عنوان دید و بازدیدی که آنجا بود، دو ماه ماندم که همان موقع سانحهای برایم پیش آمد که مجبور شدم ۱۴ سال در آمریکا بمانم.
یعنی ظرف این ۱۴ سال هیچ جایی هیچ برنامهای اجرا نکردید؟
چرا بود؛ پراکنده بود؛ آن هم برای کلوپهای فرهنگ ایران. یک سازمانی مخصوص ادبیات و فرهنگ و موسیقی ایران به وجود آورده بودند. دعوت اینها را قبول میکردم؛ ولی کنسرت آنچنانی، نه، شرکت نکردم.
به عقیده شما چرا دیگر سالهاست که آثار جاودانی و ماندگار خلق نمیشود؟
خب در هر دگرگونی این چیزها پیش میآید؛ جاها عوض میشود. در دگرگونی هم به زمان زیاد اهمیت نمیدهند ممکن است ۲۰، ۳۰ یا ۴۰ سال طول بکشد. کارها عوض میشود؛ رشتهها عوض میشود؛ ولی الحمدلله حالا یک انسجامی پیدا کرده است. باز هم ارکسترهایی هستند؛ نوازندگانی هستند؛ خواننده زیاد شده است. ولی یک چیز را هنوز پیدا نکردهاند. آن شخصیت هنری خودشان را پیدا نکردهاند؛ هم خواننده و هم نوازنده.
چرا؟ برای اینکه هنرمند اگر شخصیت، سبک نداشته باشد، سبک یعنی شخصیت، فایده ندارد؛ هر کاری بکند، تقلید است؛ جا پا گذاشتن است. اینها باید اول خودشان را بشناسند. انسان وقتی خودش را شناخت، در رشته کارش هم خودش را پیدا میکند.
چند برنامه گلها اجرا کردید؟
فکر میکنم ۵۰۰-۴۰۰ ساعت باشد. از سال ۳۹ تا سال ۵۷ به طور مداوم، ماهی سه، چهار، پنج یا شش تا برنامه تحویل میدادیم.
ارکستر گلها اصلاً چگونه به وجود آمد؟
ارکستر گلها در اثر زحمات داوود پیرنیا یکی از افراد نامی در موسیقی ایران که اسمش همیشه در تاریخ موسیقی ایران ثبت خواهد شد، به وجود آمد. این پیرمرد خیلی زحمت کشید. با اینکه شغلهایی مثل معاون نخستوزیر، رییس کانون وکلا و ... داشت، همه را رها کرد و آمد به این کار چسبید؛ چون علاقه داشت.
من خودم شاهد بودم ساعت ۹ صبح میآمد، ساعت ۹ شب میرفت. سر پا میایستاد و برنامه تهیه میکرد. این برنامهای که شنونده نیم ساعت گوش میکند، دست کم ۵۰-۴۰ ساعت روی آن کار شده است. اول ماکت آن را میسازند؛ بعد میدهند برای پخش؛ همین طوری خام نمیدهند.
خواننده میآید میخواند. بعد نوازنده سولیست میزند. بعد گوینده شعرش را میگوید. بعد به هم بسته میشود. یک دفعه ضبط نمیشود؛ در چندین مرحله ضبط میشود.
فکر میکنم چون خودش چند بار گفت من اسلوب برنامه گلها را از مرحوم اسماعیل مهرتاش در تد اتر یاد گرفتهام. برای اینکه آقای مهرتاش هم در تئاتر برنامهای داشت به نام تابلو موزیکال مثل حافظ، خیام و چیزهای دیگر. درست شگرد برنامه گلها بود. گوینده بود؛ موزیک بود؛ خواننده بود و ترانه. بنیانگذار گلها داوود پیرنیا بود.
از اهالی موسیقی، چه خواننده و چه نوازنده باید دارای چه ویژگیها و شرایطی بودند که به ارکستر گلها راه پیدا میکردند؟
اول که اینها ارکستر تشکیل دادند سه چهار نفر بیشتر نبودند. خودش (پیرنیا) میگفت من با سه چهار نفر افراد مسن، یک ارکستر ۷۰-۶۰ نفره جوان درست کردم. بعد کم کم از هنرستان موسیقی به این طرف کشیده شدند و این ارکستر را تشکیل دادند که آقایان مرحوم خالقی، معروفی و ... اینها را سرپرستی میکردند. از سه چهار نفر به ۷۰-۶۰ نفر منتقل شدند. اکثرشان هم جوان بودند؛ تحصیل کرده بودند.
افراد ارکستر باید تحصیلکرده باشند؛ چون سر و کار با نت دارند. در قدیم نت چنان رایج نبود. بعضیها میدانستند و بعضیها نمیدانستند. برای تکنوازی فوقالعاده بودند؛ اما همنوازی کردن فرق میکند و معلومات نت باید بالا باشد.
زمانی که انقلاب شد، شما خودتان نخواستید به فعالیت ادامه دهید یا مسئولین امور فرهنگی مانع شدند؟
همان طور که گفتم، وقتی دگرگونی پیش میآید، کارها همه عقب میافتد. ما موقعی دوباره شروع کردیم که سال ۷۳ بود. کنسرتهایمان شروع شد. رفتیم اروپا و آمریکا ... همیشه پیش میآید. دگرگونی همیشه یک توقفی دارد.
تصمیم ندارید به زودی برنامهای اجرا کنید؟
تا ببینیم چه پیش میآید.
در ایران؟
یک زمزمهای هست. چه زمان تشکیل شود، معلوم نیست.
خاطرهای از دوران کار هنریتان را که همیشه در ذهنتان ماندگار است، برای ما تعریف کنید.
همهاش خاطره است! اولین صدایی که از من پخش شد خودش یک داستانی دارد. منزل یکی از دوستانم مهمان بودیم، پنجشنبهها آنجا جمع میشدیم. آقایی بود با نام احمد مهران که کلکسیون نوار داشت. آدم محققی بود. با همه هنرمندان هم رفیق بود. خدا میداند چه قدر نوار زنده تهیه کرده بود. شبی بود آنجا بودیم و برنامهای هم ضبط کردیم. بعد از دو روز تلفن زد گفت یک نفر هست شبیه شما میخواند. بیا ببین او را میشناسی؟
من رفتم و متوجه شدم همان برنامه قبلی را به مرحوم پیرنیا داده است. پیرنیا هم روی آن کار کرده و پخش کرده است؛ بدون اسم! به من گفت تا چه وقت میخواهی در اطاق و صندوقخانهات بخوانی!؟ مردم هم حق دارند. این پیشآمد باعث شد که من در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم و ماندم تا آخرش. اینها همهاش خاطره است!
http://www.ghadimiha.com/ منبع: سایت قدیمی ها
این قطعه در قالب یک نوار قدیمی توسط یک دوست قدیمی به دست من رسید و یکی دیگر از دوستانم زحمت پالایش صوتی این اثر را در صدا و سیما کشیدند و در نهایت تنها قسمتی از این تمرین که قابل شنیدن بود با بهترین کیفیت امکان پذیر استخراج شد و در قالب یک فایل صوتی در اختیار دوستداران استاد پایور قرار می گیرد. از این ۲ دوست عزیز سپاسگزارم.
و اما مختصری در مورد آثار تصویری موجود از استاد پایور.
تعداد قابل توجهی از استاد پایور فیلم موجود است که اغلب آنها در فروشگاه پرنیان (در زمان فعالیت سایت چهارمضراب) قرار گرفت. متاسفانه فیلم بسیاری از آثار استاد موجود نیست. به خاطر دارم که از زبان خانم خاطره پروانه (کسی که بیشترین اجرا را با گروه فرهنگ و هنر استاد پایور در بین خوانندگان زن وزارت فرهنگ و هنر سابق داشتند) شنیدم که در یکی از سفرهایی که با استاد پایور، استاد ظریف و استاد اسماعیلی به آمریکا داشتند که مدت این سفر حدود ۴ ماه شد و گروه هر شب اجرا داشت، در هیچ یک از اجراها فیلمی ضبط نشد. محض اطلاع دوستان عرض کنم که قطعه ای که از خانم پروانه در گذشته در وبلاگ گذاشتم مربوط به همین سفر آمریکای این اساتید است.
در مورد اجراهای سال های اخیر گروه آقای پایور مخصوصاً آن اجرای ابوعطای گروه اساتید. خیلی به دنبال این آثار به صورت تصویری گشتم اما متاسفانه ظاهراً فیلمی از آنها به جا نمانده است. خواهشی که از دوستان دارم این است که اگر اطلاعاتی در مورد فیلم اجراهای گروه اساتید دارند لطفاً این حقیر را هم در جریان قرار بدهند.
به هر حال چاره ای نیست؛ باید آلبوم راز دل را شنید و احتمالاً تا آخر عمر حسرت دیدن لحظه ای از اجرای اساتید مسلم موسیقی ایران را کشید.
به امید سلامتی استاد بزرگ، فرامرز پایور
محمد - امین
اجرای دیگر تصنیف از خون جوانان وطن با صدای محمدرضا شجریان (صوتی)


* پست گذاشته شده به دلیل اشتباه صورت گرفته اصلاح شد.