تبليغاتX
سنتور

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی ...

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

استاد ابوالحسن صبا

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.

وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟                      چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي                         چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را                        که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟

تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش                     چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من                          نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟

تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست                          تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

توضیح: این نوشته را مدت ها پیش ذخیره کرده بودم و متاسفانه نویسنده آن را معلوم نبود. امیدوارم این حقیر را ببخشند که بدون کسب اجازه از ایشان این نوشته را در وبلاگ سنتور قرار دادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:5  توسط محمد امین توتونچیان  | 

نغمه های زیبای استاد:

 

در هر جمله از سی قطعه اش، سی هزار نوای آسمانی از زبان سنتور، از او سخن می گویند. در هشت آهنگ، سنتورش گاهی سرخوش و گاهی با غم از او حکایت می کند. در پرنیان، تار با سنتورش هم کلام می شود و از حرف های دلش می نوازند. در گفت و گو، ویلن و سنتور با سخنانی لطیف از حالات عرفانی باطنش به گفت و گو می نشیند. در مجموعه پیش درآمد و رنگ و موسیقی مجلسی، سنتورش با کلامی موزون و سرخوش سخن می گوید و زیبایی های دیگری خلق می کند...

 

استاد فرامرز پایور

 

در فانوس، دو سنتور نغمه های الهام شده بر قلبش را با زیبایی و لطافتی خاص بازگو می کنند. در رهگذر، فلوت و سنتور از حالات روحی اش به گریه می نشینند و خون می گریند، گویا دارند خاطره تلخی گزارش می کنند. در فالگوش، ابتدا تار و سنتور دوباره هم کلام می شوند و سپس شش قطعه دیگر آنچنان می نوازند که انسان به وجد می آید و گاهی از خود می پرسد، چطور ممکن است تا به این حد نغمه های زیبا به قلب کسی الهام شود و هنوز بسیاری آثار دیگر که یایرای سخن گفتن آن نیست و فقط باید با گوش جان شنیده شود. ولی افسوس چنین فردی که تاکنون همه عمر گرانبهایش را صرف هنر والا و آسمانی اش کرد، در بستر بیماری به سر می برد، به طوری که دل همه دوستدارانش متأثر شده است. جا دارد برای تداوم فعالیت های بی نظیر یگانه سنتور نواز تراز اول ایران سلامتی مطلق را از درگاه ایزد منان مسئلت نماییم و بر او درود بفرستیم.

 

نوشته آقای محمد رضا قاسمی

برگرفته از ویژه نامه مصور استاد فرامرز پایور از ماهنامه هنر موسیقی (مرداد 1385)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:4  توسط محمد امین توتونچیان  | 
 

DVD "زبعدما" با اجرای "گروه سنتورنوازان" به سرپرستی "سیامك آقایی" منتشر شد.

 این اثر شامل ضبط زنده و تصویری قطعاتی با اجرای این گــروه در تالار فردوسی دانشگاه تهــران است. "گـــروه سنتورنوازان" با تركیب صوتی جدید خود (شامل پنج سنتور در ابعاد گوناگون) در پی ارائه سونوریته ای جدید در عرصه "گروه نوازی" است. به عبارتی، صدای برآمده از این تركیب صرفا مضرابی یا سنتوری نیست، بلكه فضای صوتی در نقاط مشخصی از قطعات، ممکن است "زهی- آرشه ای" و بعضا "كوبه ای" جلوه كند.

عنوان "ز بعد ما"برای این DVD، برگرفته از مطلع یكی از معروفترین غزلیات بیدل دهلوی است. بیدل در این غزل مستقیما به اضمحلال هنر و تلمیحا به فروپاشی تدریجی پایه ها و بنیادها اشاره می كند كه به نوعی می تواند هم یادآور تخریب بزرگترین مجموعه خشتی دنیا (ارگ بم) و هم نابودی ده ها هزار انسان و وحشت حاصل از آن باشد . یكی از وجوه تمایز این اثر، نگاه مجریان آن به مفهوم "غم" در برابر رخدادی همچون فاجعه زلزله بم و زرند است. نگاهی كه در نقطه مقابل نگاه رایج، مفهوم "غم" را به عریانی هرچه تمام تر به تصویر كشیده است.
نمونه بارز این نگاه، قطعه "واقعه"، بازتاب و واكنشی است بسیار تلخ، متأثر از ده ها صحنه ای كه به واقع در زمان و مكان زلزله مشاهده شده است.               نمونه تصویری- واقعه

 ادامه مطلب و نمونه هاي تصويري از سايت سيامك آقايي...

تلفن مركز پخش: 09123584652

اسامی مراکز فروش در تهران و شهرستانها


يكي از خوانندگان محترم وبلاگ به نام "آقاي شهريار" (از آلمان) مطلبي را در مورد "سيامك آقايي" و اثر "ز بعد ما" در سايت رهاورد نوشته اند كه در اينجا عينا آورده شده است:

 

کولی خنياگر - شهريار

در اين چگور پير تو، ای مرد، پنهان کيست ؟
روح کدامين دردمند آيا
در آن حصار تنگ زندانيست ؟
با من بگو ای بينوای دوره گرد ، آخر
با ساز پيرت اين چه آواز ، اين چه آيين ست؟
گويد چگوری« اين نه آوازست ، نفرين ست.

سال ها از غروب مه آلودی که کولی خنياگر پای در رکاب و پنجه در يال اسب انديشه افکند و روانه شد گذشته است.

سال هائی که او در هوای يافتن سيمرغ افسانه هايش انبوه سبز و شيرين نخلستان ها و دَم شرجی شطّ ّجادوئی جنوب رابه خاک سُمّ سمندش سپرد، و سنگلاخ های وادی طلب را به شوق زيارت پيران معبد مقام در نورديد و زانو به زانو به چلّه های رياضت نشست تا نهايت طرح هفت رنگ رنگين کمان را تجربه کند.

سال هائی که در تحوّل دست هايش به ناگاه خطوط نازک تجربه نمايان شد و پرده های حنجزۀ سازش به يک باره بلوغ زود رس خود را فرياد زدند و بذرهای نبوغ در پس حصار سيم های باغ سازش از رويش برگ های سبز خبر دادند.

سال هايی که در سفرهايش از جادّه های فاخر ابريشم و اطلس با کاروانيانی همراه شد که دشت و کوير را با ستاره ها می رفتند و قصه های قبيله شان را با آوازهای غمگنانه در گذرگاه ها می خواندند.


آری همۀ سال ها رفتند و تنها غبار نازک خاطره ای از اوراق رنگين فصل ها برايش به يادگار ماند.

اينک کولی خنياگر با کولباری از اندوخته هايش باز آمده است و درسایۀ شاخه ای پربار و برگ از درخت گردوئی هزار ساله وسخنگو نشسته است، و «داستان از ميوه های سر به گردون سای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد» داستان قريه های زير و «بم» شده، و درختان صلب و بی بار ، و «شاليزار»ی از دست های لاغر روييده از خاک نحس ، و کوير «واقعه»های تلخی که طعنه به شوکران می زنند.

داستانی که زبان در بيان طعم تلخ آن در کام نمی گردد. در کولبار خاطره های دردناک به جا مانده از بختک سنگينی که به يک باره با هجومشان خواب های طلائی اش را برهم زدند دست می برد و ساقه های باريک و خشک را به آرامی بر می چيند و بندی از انگشتان بلندش را به سبکی نسيم در حلقه های خوش تراش گره می زند، تلاقی نگاه نافذش با ساز خوش نقشی که از وترهای طلا و نقره هاشور خورده است موجی از رنگ خون را به زير پوستش روانه می کند و جلوه ای سرخ و تبدار به چهره اش می بخشد.

با نوازش صيقلی دست هايش خواب مخملی پرده ها آشفته می شود و با آوای طنين تلنگُرهايش سکوت به درون روزنه می خزد.

از نوک سرانگشتانش آبشارهای ريز و زلال از فراز تا فرود ترنّم کنان سُر می خورند و جوی های باريک اشک ازميان گلسنگ ها سرک می کشند.

گاه خوشه های ريز چنگ در زير باران پر طراوت مضرابش جوانه می زنند و گاه نوت های سياه مثل دانه های اسفند بر آتش زخمه هايش دود می شوند وعطر مقدّسشان در سينه می پيچد.

«... بس کن خدا را، ای چگوری، بس
ساز تو وحشتناک وغمگين ست.
هر پنجه کان جا می خرامانی
بر پرده های آشنا با درد
گوئی که چنگم در جگر می افکنی، اين ست،
که م تاب و آرام شنيدن نيست
اين ست.»

افسانه ای می سرايد و باز پای در رکاب می کشد . سکوت دوباره از روزنه به بيرون می خزد .

آآآآآی کولی خنياگر «ز بعد ما» نيز، يال اسب انديشه را با طراوت انگشتان ساغريت آشفته کن.

اثر دلنشين و جذاب «زبعد ما» کاریست متفاوت با آن چه تا کنون درعرصۀ موسيقی ايرانی و ساز سنتور ارائه شده است. اين اثر زيبا را سيامک آقائی هنرمند جوان و درد آشنا و نوازندۀ کم نظير سنتور که می رود تا پهنۀ افق اين ساز را با هنرش وسعت وغنا بخشد، با بهره گيری از خلاقيت و نبوغی که از اومی شناسيم و با همکاری گروه سنتورنوازان آفريده است. اين گروه شش سال پيش به نظارت و سرپرستی سيامک آقائی تشکيل و سامان دهی شد و اين اثر حاصل سه سال زحمت و تمرينات طاقت فرسای او و همکارانش می باشد که پس از به اتمام رسيدن مراحل اجرائی آن مدت دو سال نيز کارهای ضبط و تنظيم استوديوئی آن طول کشيده است.

«زبعدما» دومين اثر صوتی تصويری است که به صورت (دی وی دی) پس از کار زيبای استاد شجريان (همنوا با بم) در رثای فاجعۀ بم و زرند ساخته شده است، با اين که اين اثر کاری ست گروهی امّا تنها سازی که برای اجرا در اين گروه به کارگرفته شده سنتور است؛ در حقيقت نوازندگان با تسلط و احاطه ای که بر اين ساز دارند از قابليت های سنتور در بيان اين فاجعه نهايت بهره گيری را کرده اند تا جايی که حتی حضور سازهای کوبه ای و زهی و کششی نيز در نبودشان از ميان صدای سنتورها شنيده و احساس می شود.

تم اصلی آن نقل حديث فجيع زلزلۀ بم و زرند است، در قالب موسيقی برخاسته از انديشۀ سيامک آقائی، و بيان احساس تلخ اوست در تماشای اين واقعه از ميان پرده های سازش.

او در اين اثر تنفر خود را از ناتوانی انسان در برابرغول بی رحمی که برای هرکدام از ما نامی دارد، به زبان استعاره فرياد می کند و پايمال شدن آرزوهای هزاران انسان را به بهانۀ فاجعه بر نمی تابد و عصيانش را از پس پرده های گلوی سازش نعره می کشد.

در لحظه ای ما را به تماشای زندگی در ساعاتی پيش از وقوع فاجعه می برد.

کودکی که بر زانوی پدر خوابش برده است و به آرامی نفس می کشد و در رؤيايش گربه ای را نوازش می کند و دختری که در آينه زيبائی خود را به تماشا نشسته است و مردی که از نخل باغش پنکی از خرما چيده و به خانه می برد و زنی که گيسوان خيس خود را شانه می کند و آسمانی که پر از الماس است و هوائی که پر از صداقت گرما و بوی عطر ياس و ليموست، و زندگی که همه جا موج می زند و درين ميان هيچ کس هنوز چهرۀ شوم مرگ را که از ميان تاريکی و زير پوست زمين به آرامی می خزد نمی بيند و در لحظه ای ناگهان هياهوی طبل نحس مرگ است که از در و ديوار برمی خيزد و جغدها را بر خرابه های ارک کهنسال بم به رقص می آورد.
ترسيم تلخی که سيامک آقائی در موسيقی خود از مرگ و ويرانی می کند گواراتر از ترسيم قهر مردی ست که در زير آوار زنده مانده است و در حالی که ديگران سعی در بيرون آوردن او از زير سنگ و خاک دارند دست خود را پس می کشد و می گويد: نه پول مداوای خود را دارم و نه طاقت نديدن دخترانم را؛ بگذاريد بميرم ، و مردم هم او را رها می کنند و به سراغ ديگرانی که از زير آوار دست به طلب ياری بيرون آورده اند می روند.

و طُرفه آن که اين اثر کتيبۀ يادبودی ست برای دو ارک بلا ديده، ارک بم و ارک موسيقی ايران.

کلام آخر را از شمس الدّين غزل به عاريت می گيرم:
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سئوال حيرت آمد

با آرزوی موفقيت برای سيامک آقائی در ادامۀ راه زندگی.

شهريار (آخن - آلمان)

شعر متن «آواز چگور» از مهدی اخوان ثالث (م. امیّد).

 

   لينك مطلب بالا در سايت رهاورد: http://www.rahaward.org/archives/2007/12/post_2283.php

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 21:52  توسط سنتور قدیم  | 
 [سميه قاضى زاده]

333540.jpg

همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايرانى، زمانى كه نام پرويز مشكاتيان مى آيد، ناخودآگاه احترامى ويژه را براى او قائل مى شويم. احترامى كه شايستگى آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتى منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتى كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اى يا انتقادى در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثرى ديگر و يا با اجراى كنسرتى ديگر، راه را بر آن سد كرده است.
مشكاتيان نيز همچون انگشت شمارى ديگر از مردان در قيد حيات موسيقى سنتى ايران، همراه با نامش بسيارى از ملودى ها را در ذهن متبادر مى كند و بى شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوى يك سال كارى موسيقايى او هم نخواهد بود. مشكاتيان در طول بيش از سه دهه فعاليت موسيقايى، اگر نگوييم با همه، با اغلب بزرگان موسيقى ايران همكارى داشته است و به نظر مى رسد كه راز ماندگارى او در ذهن ها نه فقط همكارى او با اين بزرگان بوده، بلكه ماندگارى قطعات او بوده است.
«وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبورى»، «مقام صبر»، «افشارى مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر ديگر از جمله آثار مشكاتيان هستند.
بعد از گذشت ساليانى كه به نظر مى رسيد گروه عارف دست از كار كشيده است و كمتر فعاليتى دارد، مشكاتيان بار ديگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت اين چندساله اخير را به جاى آورده باشد و به صحنه موسيقى بيايد. گفت و گوى زير به بهانه برگزارى «ققنوس» كنسرت گروه موسيقى عارف است كه طى چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتى پيش از اجراى نخستين شب برنامه. گروه عارف به همراه حميدرضا نوربخش برنامه اى را در دو قسمت روى صحنه برد و طى آن در ابوعطا، دشتى، شور، بيات ترك و كرد بيات قطعاتى را روى اشعار مولانا، حافظ، على اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.


* شنيده ام دكور و طراحى صحنه برنامه آخرتان را آقاى كيارستمى اجرا كرده اند
بله همينطور است. من در آخرين روزهايى كه آقاى كيارستمى عازم فرانسه بودند تا به كار فيلمبردارى فيلمى كه اخيراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ايشان در اين مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستيم و خوشبختانه اين دوستى بار ديگر خود را در صحنه آرايى اين كنسرت هم نشان داد.
* چه شد كه اصلاً به ياد ايشان افتاديد
جداى از اين كه ما سالهاست با هم دوست هستيم و من هميشه به اين دوستى افتخار كرده ام، به نظر من هميشه كيارستمى آدم خوش سليقه اى بوده است و اين را در كارهايش هم نشان داده. واقعيت اين است كه در ابتدا پيشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرويز تا من كمى فكر كنم و بعد به تو جواب نهايى را بدهم. از ايشان كتاب «حافظ به روايت كيارستمى» هم چاپ شده بود كه اين كتاب هم تجربه اى نو بود و در عين حال براى نخستين بار بود كه چنين كارهايى در ايران انجام مى شد. در اين كتاب مصراع هاى زيبايى از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعى آنها در قاب قرار گرفته اند. زمانى كه شما يك غزل را مى خوانيد، ممكن است بخشى از معنا، مفهوم و زيبايى را در همين خواندن از دست بدهيد، در حالى كه اگر يك مصراع زيبا قاب شود، توجه ويژه اى به آن معطوف مى شود، اين است كه من فكر مى كنم براى جوانان ما حالا نه از نظر پژوهشى و كند و كاو در زمينه اشعار حافظ، ولى همين كه نگاه ساده اى به اشعار داشتند بسيار مفيد است چرا كه اين جريان خود مى تواند مقدمه اى براى ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقيق بيشترى در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هايى مى شد كه مى گفتند آقاى كيارستمى در هر جايى سرك مى كشد و من هم معتقدم كه هميشه پشت سر آنهايى كه در حال انجام دادن كارى هستند حرف زياد است و بيشتر اين حرف ها هم از جانب افرادى خموده مطرح مى شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعاليت و به جز اين كه نق بزنند، كار ديگرى ندارند. اين شد كه به هر حال آقاى كيارستمى هم پيشنهاد ما را پذيرفتند. اول فقط طراحى صحنه را پذيرفتند، بعد ما صحبت كرديم كه خوب... اگر طراحى صحنه باشد، بايد پوستر هم بيايد و حالا وقتى كه پوستر بيايد، طراحى بليت ها و بروشور هم مطرح مى شود و بالاخره ايشان هم با متانت و بزرگوارى خودشان پذيرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستيم و از همين حالا استقبال از آن را مى بينم. مى بينم كه بچه ها اين پوستر را قاب مى كنند. صحنه را هم كه خودتان ديده ايد.
* من از جريان همكارى شما و آقاى كيارستمى در اين كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم بايد حتماً شباهت هايى باشد تا اين همكارى صورت بگيرد. شباهت هايى ميان كارى كه شما در موسيقى انجام مى دهيد و كارى كه آقاى كيارستمى در سينما و هنرهاى تجسمى انجام مى دهند كه شايد بتوان نام آن را نوعى نوگرايى دانست؛ آن هم شيوه اى از نوگرايى كه پايبند سنت نيز هست، وجود دارد.
به اعتقاد خودتان در اين كنسرت چه حركت نويى انجام شد
اول دوست دارم در مورد موسيقى سنتى و موسيقى اصيل و مفاهيم سنت و اصالت صحبت كنم. موسيقى سنتى تعريف و تعبير و خصوصيات خاص خودش را دارد، موسيقى اصيل يا داراى اصالت نيز تعريفى خاص خود دارد. به نظر من موسيقى بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... اين ها همه موسيقى هايى اصيل هستند اما سنتى نيستند. به هر حال تمام مللى كه داراى موسيقى هاى سنتى يا كلاسيك هستند، اين موسيقى آئينه آن جامعه است. البته موسيقى كلاسيك به معناى تراوشات اقليمى، سياسى، اجتماعى، آداب و رسوم و درد و شادى مردم كه همه آنها در اين موسيقى نهفته است. اين دوگونگى است. بعضى ها فقط سنتى است يعنى بر مبناى موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى كنيم نام سنتى را به خود مى گيرد. من از واژه كلاسيك استفاده كردم چون اين واژه گستره بيشترى را از نظر مفهومى در بر دارد. من برآنم كه موسيقى من اصيل هست اما سنتى نيست چرا كه موسيقى سنتى مبتنى بر دستگاه ها و رديف هاست و هم اكنون هم كه اين اتفاق در موسيقى كلاسيك ما افتاده است بسيارى اعتقاد دارند كه ما از موسيقى سنتى دور شديم و اين باعث تخريب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنيم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كريلى، شهناز و... اين روند را همينطور ادامه دهيم... خوب تا كى نه اين كه اشكال داشته باشد، يا از زيبايى برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براى خودش زيبايى هايى دارد، اين نوع از اجرا هم به هر حال نگاه يا شكلى است از موسيقى ايران. اما اين شيوه نگاه مى تواند تا آنجا ادامه پيدا كند كه در واقع ما ملزم هستيم كه موسيقى سنتى خودمان را حفظ كنيم، در آنچه كه پيشينيان براى ما به جاى گذاشته اند كند و كاو كنيم، اگر مى توانيم به زيبايى هايش اضافه كنيم كاستى هايش را كم كنيم و به نسل بعد منتقل كنيم. تا اينجا كار كمى هم نكرده ايم و بسيار داراى ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمى است اين كه ديگر هر حركت و هر تپش و جوششى را در قالب موسيقى رديفى قابل تعريف بدانيم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غيرقابل پذيرش. من موسيقى خودم را اينطور تعريف مى كنم.
* به نظر مى رسد آنچه در موسيقى شما اهميت ويژه اى دارد، فرم در موسيقى است، فرمى كه سطحى به دست نيامده و نگاه عميقى به ريشه هاى موسيقى ايران دارد.
بله، كاملاً همينطور است. اما در تأييد فرمايشات شما مثالى عينى مى زنم. ببينيد من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقايسه مى كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجريان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزليات حافظ مى پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نيما و شعر «قاصدك» مهدى اخوان ثالث پرداخته است. اين دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قياس نيستند. چرا كه اولى برخورد با شعر كلاسيك ايران است و دومى برخورد با شعر نو. برمى گردم به حرف هايى كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمى توانيد يك فرم را دقيقاً در قالب رديف تعريف كنيد و با «شب» نيما همان برخوردى را بكنيد كه با «شيدايى» حافظ. اين مسأله نيز به نگرش و گزينش آهنگساز بستگى دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمى را برگزيند؛ اعم از دستگاه، توناليته، ريتم و با اين ها چطور برخورد كند. اما يك چيز بايد در اينها مشترك باشد، يعنى اين كه يا به خوب نزديك شود يا به بيان بهتر.
* در واقع در اينجا شما بحث هدفمندى موسيقى را مطرح مى كنيد.
بله. به اين معنى كه اگر شما در قطعه اى با شعر حافظ مواجه هستيد و در قطعاتى ديگر با اشعار نيما و اخوان، بايد بتوانيد به آنچه كه آنها سروده اند و به بيان درونى اشعار نزديك شويد يعنى در واقع با استفاده از ابزار باشكوهى به نام هنر اول و هنر موسيقى. يعنى به نظرمن زمانى كه آهنگى روى شعر نو يا شعر كلاسيك قرار مى گيرد... بايد چه آهنگساز و چه خواننده چيزهاى بيشترى را در مورد آن شعر از آن دريافت كرده باشند. حالا آهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پيش از آنكه آن را اجرا كند. اين همان مسأله اى است كه پيش از اين شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات يك چيزهايى هم نهفته است كه بيشتر شاعر در بكارگيرى آنها بايد دقت نظر بيشترى داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اينها بحث هم خونى و هم خانوادگى آنها پيش مى آيد... اينكه اصلاً اين كلمات چگونه كنار هم قرار بگيرند.... و با احساس و حس و حال و سوداى دل شاعر بيشتر به بيان نزديك بشوند و اين مسأله بسيار مهمى بود كه شما آن را مطرح كرديد. حالا بايد ببينيد كلمات در كنار هم كه قرار مى گيرند، هم خونى و هم خانوادگى مطرح مى شود و بعد همه اين ها تشكيل يك مصراع يا بند يا بيت را مى دهند يا مثلاً يك تركيب را... اين است كه اگر يك شاعر بتواند همه اين جزئيات را در نظر بگيرد، بى شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.
* حتماً خودتان بهتر از من مى دانيد كه زمانى كه بحث فرم در موسيقى پيش مى آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندترى در موسيقى برداشته شده و افق هاى جديدترى در موسيقى ايرانى گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاى ابتداى فعاليتتان در موسيقى اصيل ايرانى با هدفمندى شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير
واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً اين بحث را اينطور مطرح كنم كه اينها ابزار كار من بوده اند. زمانى هست كه شما مى خواهيد كار نويى انجام دهيد، اما زمانى مى آيد كه كارى كه شما كرده ايد نو از آب در مى آيد. منظورم اين است كه باز آگاهانه نيست و خودش پيش مى آيد.
333297.jpg
* حرف من اين است كه بسيارى از موسيقيدانان ايرانى حتى حاضر نيستند براى يك بار هم كه شده كمى از رديف و دستگاه پايشان را آن طرف تر بگذارند و دلشان مى خواهد به هر ضرب و زورى كه شده خودشان را درآن نگاه دارند.
بله موافق هستم. به هر حال آنها بروند و كار خودشان را بكنند. من فكر مى كنم اين جريان به اين بستگى دارد كه شما چگونه به يك پديده نگاه كنيد. پديده اى كه الآن پيش روى ماست موسيقى كلاسيك است. حتى شعر ما هم از اين قاعده مستثنى نيست... حافظ، عطار، سعدى، مولانا، خيام، ابوسعيد ابوالخير و... را در زمان خودشان ببينيد... و هزاران بزرگ ديگرى كه سال ها در اين مرز و بوم بوده اند و سروده اند... اما آنچه مهم مى باشد اين است كه در حافظه زمان چه مانده است حافظه زمان مهم ترين و درست ترين غربال است. شما به موسيقى خودمان نگاه كنيد، هزاران موسيقيدان آمده اند و رفته اند و ساز زده اند. به راديو نگاه كنيد. در طول ۲۴ ساعت اگر موسيقى را از آن بگيريد كه چيزى نمى ماند اما شما ببينيد از موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى شود، باز صحبت از كاروان بنان است. يعنى هركجا يك تصويرى از كوچه باغ هاى ايران است كه نمايانگر خاطرات يك سرزمين و جوشش و درخشش ايران است. كوچه باغى و گلى و عاطفه مادرى و مهربانى و... كه اين ها با صداى بنان پخش مى شود.... با صداى شجريان پخش مى شود... الهه ناز را همچنان مى شنويم... اين ها همه يعنى چيزهايى كه در حافظه زمان مانده است. اين است كه حالا اگر عده اى در برهه اى و دوره اى از زمان داد و بيداد مى كنند كه واى... موسيقى سنتى از دست رفت و شيرين نوازى مد شده است و اين جور حرف ها... اين ها را فقط مى توان حرف هاى همان دوره خاص ناميد كه گاهى اصلاً قابل طرح هم نيستند... و اين است كه من معتقدم حافظه زمان درست ترين قاضى، بهترين غربال و برترين معلم است.
* در كنسرت اخير از چه فرم هاى موسيقى استفاده كرديد
در اين كنسرت هم همچنان در راستاى كارهاى قبلى ام حركت كردم. واقعيت اين است كه من هيچ تمهيدى را براى يك كنسرت نمى انديشم، اين كه حالا مثلاً اين كار را بكنيم كه جذاب تر و بهتر مى شود يا اين كه فلان كار را انجام بدهيم كه آن طور شود... خير... مى شود گفت كه در واقع خودم را به نغمه و پرده مى كشم.
* منظورم تفاوتش با كنسرت هاى قبلى شماست.
فرق اين كنسرت با كنسرت هاى قبلى من همان فرقى است كه من در طول اين سال ها و در گذر زمان و تاريخ و جامعه اى كه در آن زندگى مى كنم داشته ام.
* شما در موسيقى تان چقدر به شعر اهميت مى دهيد
بسيار زياد.
* به نظرم مى رسد يكى از مشكلاتى كه الآن در بين تازه كارهاى موسيقى وجود دارد همين بحث شعر است. وقتى كه با آنها در مورد شعر حرف زده مى شود بلافاصله از پاس كردن واحد يا درس يا كارگاهى به نام «تلفيق شعر و موسيقى» ياد مى كنند و تمام.
بله دقيقاً همينطور است. متأسفانه، اين روز ها اهميت شعر در موسيقى بسيار كمرنگ شده است. شما گاهى از همين صدا وسيماى خودمان اشعارى را مى شنويد كه دلتان مى خواهد كه اى كاش روى اين شعر حافظ يا سعدى يا ديگر بزرگان ادب... اصلاً آهنگى گذاشته نمى شد و همانطور بدون آهنگ خوانده مى شد كه چه بسا بسيار دلنشين تر بود. اين در واقع تخريب موسيقى است. باز برمى گردم به همان صحبتى كه قبلاً گفتم و اتفاقاً بحث بسيار گسترده اى هم هست؛ يعنى زمانى كه موسيقى همراه كلمه مى شود بايد روح شعر را براى مخاطب برهنه كند. وقتى حافظ مى گويد:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايى / خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى
اين بيت به تنهايى خودش يك عالمه حرف و معنا است. حالا شما بايد روى اين موسيقى بگذاريد. مى دانيد بايد گريبان چاك كرد... وگرنه كه چى پيش از اين هم در جايى گفتم، هنر ها همچون انسان هاى توانمند هستند. زمانى كه چند انسان توانمند دور هم جمع مى شوند ممكن است يك شگفتى پيش بيايد يا امكان پديد آمدن و به وجود آمدن آن شگفتى در اين صورت بيشتر از آن است كه اين موجودات توانمند تك تك عمل كنند.
* البته در كشور ما برعكس اين اتفاق هم زياد مى افتد! يعنى وقتى چند فرد توانمند كنار هم بنشينند بيشتر دعوايشان مى شود تا اين كه كار شگفتى ظهور پيدا كند.
نه اينطور نيست. آنهايى كه اينطور عمل مى كنند توانمند نيستند يا حداقل من آنها را هنرمند نمى دانم. هنرمندى كه به مدارجى از هنر و معرفت درونى برسد كه ديگر اينطور عمل نمى كند. اين افرادى را كه شما مى گوييد را من اصلاً هنرمند نمى دانم. من آنها را موجودات ضعيفى مى بينم. خب حالا برمى گرديم به بحث اصلى مان و اين كه اصلاً چه اصرارى وجود دارد كه ما آهنگ بسازيم آن هم روى غزليات و اشعار و سروده هاى شاعرى كه بيچاره حتى ديگر وجود ندارد كه از آنها دفاع كند. ببينيد صوت با موسيقى فرق مى كند، اگر هر صدايى روى كلمه بيايد كه موسيقى نمى شود. جيغ بنفش هم كه ممكن است پرده گوش را پاره كند صوت است اما موسيقى نيست. شما بعد از شروع شدن يك آهنگ باكلام بايد يك چيزهايى از شعر دريابيد يا دستگيرتان شود يا به آن برسيد كه پيش از آنكه موسيقى روى آن باشد، به آن نرسيده بوديد. اگر جز اين باشد مى گوييم كه به بيان نزديك نشده است. حالا اگر آهنگساز با موسيقى اش، چيزى به آن اضافه كند كه شعر را هم متعالى كرده است.
* قطعاً همينطور است، وگرنه موسيقى چه كاركردى دارد آقاى مشكاتيان زمانى كه صحبت از شعر در موسيقى پيش مى آيد، پشت سر آن بحث كسى كه شعر را هم به مخاطب منتقل مى كند پيش مى آيد؛ يعنى خواننده. شما در اين كنسرت «حميدرضا نوربخش» را به عنوان خواننده گروه انتخاب كرديد. دليل خاصى داشتيد يا نه
سالهاست كه من با آقاى نوربخش دوست هستم و از سال ۷۶ با هم كار كرده ايم... كنسرت داده ايم و تنها ۲۸ كنسرت در استان هاى مختلف با هم اجرا كرده ايم.
* منظور من براى كنسرت اخير است.
براى اين كنسرت باز روى اين نكته تأكيد مى كنم كه كارهاى من پيرو همان كارهاى گذشته من است. يعنى اين كه اگر عواملى توانمند كنار هم بنشينند ممكن است شگفتى به وجود بيايد يا حداقل كارى بهتر. خيلى صادقانه به شما مى گويم كه زمانى كه من در حال ساختن آهنگى هستم، واقعاً به خواننده مشخصى فكر مى كنم. در كار بى كلام كه تعريف ها كاملاً فرق مى كند و شما با تصور ديگرى قطعه را مى سازيد، اما در كار باكلام و زمانى كه شعر را جلوى رويم قرار مى دهم، فضا براى من فضاى متفاوتى مى شود. چون من ديگر با كلمه مواجه مى شوم.... با شعر مواجه مى شوم... شعرى كه پيش از اين پديده اى مجرد بوده است و حالا قرار است كه با موسيقى تركيب شود. باور كنيد زمانى كه قرار است نت اين اثر روى كاغذ بيايد، بسته به نوع حنجره اى كه انتخاب مى شود، فرق مى كند. مثلاً اگر مى بينيد كه «وطن من» را مرحوم «ايرج بسطامى» خوانده است به اين دليل است كه براى آن حنجره ساخته شده است. چون هر كدام از خواننده هاى ما در يك بازه مشخص صوتى كارشان درخشان است و يك سرى نت هاى خاصى را بسيار خوب مى خوانند. در اين ميان خوب آقاى شجريان استثنا هستند و من در مورد ديگران الآن صحبت مى كنم. منظورم اين است كه اغلب خوانندگان ما بالاتر از اين بازه صوتى يا پائين تر از آن صدايشان درخشندگى ندارد. آهنگساز بايد به اين مسائل توجه كند و اين بازه هاى صوتى را در نظر بگيرد. حال من با شما از طعم، رنگ، بو، بزدلى، شجاعت، ابلهى و... يك كلمه صحبت كردم و از سويى ديگر در مورد بازه صوتى درخشان هر خواننده، حالا بحث ديگرى هم مطرح مى شود و آن حنجره است. چگونگى بيان آن حنجره بسيار مهم است... شما نمى توانيد هر قطعه اى را به هر خواننده اى بدهيد تا آن را اجرا كند يا حداقل من اين حساسيت را دارم كه اين كار را نكنم.
* اين سؤال را مطرح كردم چون بسيارى فكر مى كردند كه بعد از جريان آشتى كردن شما با آقاى شجريان شما اين كنسرت را با حضور ايشان برگزار مى كنيد.
در مورد اين جريان پيشتر از اين هم توضيح داده بودم. ببينيد اين دوره از كنسرت ها، نخستين دوره اى بود كه خانه موسيقى يك مقدار در جهت خواسته هاى رهبران گروه ها، آهنگسازها، خواننده ها و... حركت كرد به اين معنا كه آن دغدغه مجوز كنسرت، مجوز شعر، گرفتن سالن و اين بحث ها را براى موسيقيدانان از ميان برداشت. اين است كه در اين دوره بزرگان موسيقى به ميدان آمدند و با مخاطب روبه رو شدند كه در اين دوره گروه «عارف» آخرين آنها بود... چون ديديد كه اغلب موسيقيدانان به صحنه آمدند و با مردم حرفشان را زدند و موسيقى شان را به صحنه بردند. حالا بعد از اين كنسرت ها بايد ماند و انتظار كشيد كه از اين به بعد اين جريان چگونه ادامه پيدا مى كند... شايد جابه جايى هايى صورت بگيرد... تلفيق هايى انجام شود... در كنار هم بودن هايى پيش بيايد....
* شما در ساخت يك قطعه چقدر به شناخت مخاطبين از موسيقى بها مى دهيد
شما فكر مى كنيد هجومى كه مردم عزيز ما براى اين كنسرت ها مى آورند، تا ۴ صبح براى خريدن يك بليت جلوى در تالار ها مى خوابند و از شهرستان ها مى آيند و در ميادين شب را صبح مى كنند كه تنها به كنسرت بروند براى چيست اين به آن دليل است كه موسيقى خودشان را دوست دارند، ما در سال ۵۳ يك كنسرت برگزار كرديم در تالار رودكى، آن هم فقط يك شب... همين و همين... اما الآن شما در همين تالار چهارهزار نفره وزارت كشور ۲۰ شب كنسرت بگذاريد، سالن بازهم پر مى شود و همچنان مخاطب هست... اگر شش ساعت هم شما برنامه را اجرا كنيد، مى بينيد كه با چه شكوه و سكوتى همچنان به اين موسيقى گوش مى دهند. بهنگام تشويق مى كنند و اگر هيجانى به آنها دست بدهد با گروه موسيقى را همراهى مى كنند. همه اين آهنگ ها را مى خوانند. خب چرا به اين اعتلا به اين شكوه كم بها مى دهيم اين است كه مخاطب مسلماً بسيار مهم است اما هرچقدر كه شما بيشتر با شور و شعور او كار كنيد بى شك آگاه تر خواهد شد.... بارورتر خواهد شد.
* اغلب اينطور بوده و هست كه مخاطب در مقايسه با هنرمند از آگاهى كمترى در مورد آن هنر برخوردار بوده، اما گاهى اين آگاهى ديگر خيلى كم مى شود.
بله اين حالت در شرايطى است كه رويارويى وجود ندارد. ارتباطى بين اين دو قشر فراهم نمى شود. اما باز گذر زمان اين انتخاب و اين شناخت را با خود به همراه مى آورد و شما در دراز مدت متوجه مى شويد كه مخاطب شما راه را درست انتخاب مى كند.
* برنامه اى براى اجرا در شهرستان ها هم داريد
براى شيراز، اصفهان، كرمانشاه و همدان صحبت هايى شده است اما از آنجايى كه سالن بزرگ ندارند، ناگزيريم تا ارديبهشت صبر كنيم كه در فضاى باز كنسرت را برگزار كنيم.
* در خراسان چطور
براى خراسان هم صحبت هايى كرده ايم چرا كه من بسيار مايلم كه كنسرت هايى را در توس، خيام و عطار برگزار كنم. اما هنوز جواب قطعى داده نشده است كه اميدوارم البته اين فرصت پيش بيايد.
* سالهاست كه شما در خارج از ايران كنسرتى را برگزار نكرده ايد، چرا
چون تصور مى كنم كه داخل ايران بيشتر به برگزارى كنسرت محتاج است تا خارج.
 
منبع خبر: روزنامه ایران (يكشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ )
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:11  توسط نوازنده  | 
هشتم دي‌ماه در تهران،
استاد حسين دهلوي (در حضور استاد فرامرز پایور) از ناظري قدرداني مي‌كند.

استاد حسين دهلوي نشان قدرشناسي جامعه‌ي موسيقي ايران را به‌خاطر افتخار آفريني شهرام ناظري در عرصه‌ي موسيقي بين‌المللي، هشتم دي‌ماه سال‌جاري به مولاناخوان آواز ايران اهدا مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در نشستي كه ازسوي برگزاركنندگان جشنواره‌ي موسيقي فجر، دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و شهرام ناظري، بعدازظهر امروز برگزار شد، شكل حضور شواليه‌ي آواز ايران در جشنواره‌ي موسيقي فجر اعلام شد.

ناظري در اين باره به خبرنگار ايسنا گفت: اجراي كنسرت موسيقي ندارم، اما در نشست امروز با مسوولان برگزاركننده‌ي جشنواره‌ي بيست‌وسوم، مقرر شد در آيين پاياني جشنواره‌ي موسيقي فجر، با حضور استاد دهلوي مراسم تجليل برگزار شود.

ناظري با تاكيد عنوان كرد: دهلوي‌ها، پايورها و ... استادان واقعي ما هستند.

گويا قرار است بزرگان ديگري همچون فرامرز پايور نيز در اين آيين حضور داشته باشند.

به گزارش ايسنا، قرار بود اركستر ملي با رهبري حسين دهلوي برنامه‌اي را در بيست ‌و سومين جشنواره‌ي موسيقي فجر اجرا كنند، اما به گفته‌ي كامبيز روشن‌روان - دبير جشنواره -، به‌دليل ضعف جسمي و مشكل بينايي دهلوي، اين برنامه با رهبري فرهاد فخر‌الديني برگزار مي‌شود.

امسال به‌مناسبت هشتادمين سال تولد استاد حسين دهلوي قرار است مراسم تجليل از وي هم‌زمان با جشنواره موسيقي فجر برگزار شود.

منبع خبر: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:35  توسط محمد امین توتونچیان  | 

استاد پرویز مشکاتیان:


و عکسی ماندگار از استاد شجریان، حمید رضا نوربخش و استاد پرویز مشکاتیان در کنار یکدیگر


لینک های تصاویر گرفته شده از کنسرت بزرگ گروه عارف:

خبرگزاری فارس

خبرگزاری مهر

 * از آقای محمود صالحی به جهت تذکری که در مورد نام صحیح آقای نوربخش دادند تشکر می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط علی پارسا  | 

فاطمه تالانه متولد بهمن ماه 1347 در شهر آبادان است. او تحصیلات دوره ی ابتدایی را در آبادان و دوره ی راهنمایی و متوسطه را در شهر شیراز گذرانیده است. وی دارای مدرک دیپلم علوم تجربی و فوق دیپلم گرافیک است.

 متن زیر حاصل گفت و گویی با وی است:

 

خانم تالانه چگونه به سمت موسیقی گرایش پیدا کردید؟

از سال 1368 با توجه به علاقه قبلی ام به موسیقی آموزش ساز سنتور را نزد خانم مظفری شروع کردم و پس از مدتی نزد آقای اسماعیل نورایی ادامه دادم و سپس برای گذراندن دوره ی متوسطه از کلاس آقای مسعود غریب زاده استفاده کردم.

از سال 1373 تدریس سنتور را آغاز کردم. در سال 1374 در جشنواره ی شعر و موسیقی شیراز با خواهرم نوشین تالانه که نوازنده ی تنبک می باشد در بخش دو نوازی مقام اول را کسب کردیم. اواخر سال 1380 آموزشگاه موسیقی شاورک  را به کمک همسرم(مسعود غریب زاده) تاسیس کردیم و از آن زمان تا کنون هر دو با همکاری حدود 20 مربی دیگر مشغول فعالیت در آنجا می باشیم.

باید بگویم که بیشتر به خاطر علاقه ی شخصی خودم بود که به طرف موسیقی کشیده شدم، سه خواهریم که کار موسیقی می کنیم و علاقه و کارهای هر کدام از ما روی دو نفر دیگر تاثیر می گذارد.شاید علاقه ی یکی به موسیقی باعث شد که هر سه به صرف موسیقی کشیده شویم. اکنون من سنتور کار می کنم و دو خواهر دیگرم پیانو و تنبک می نوازند.

آیا هنر می تواند در اعماق وجود کسی نفوذ کند و آن را تغییر دهد؟ و کلاً موسیقی تاثیری بر زندگی شما داشته؟

مسئله هنر اگر به صورت جدی با آن برخورد شود صد در صد در رفتار، اخلاق و شیوه زندگی فرد تأثیر می گذارد. مثلاً آموزش موسیقی چون باید با دقت و نظم همراه باشد، فرد را در زندگی دقیق بار آورده و رفتارهای او را منظم و همراه با همه جانبه نگری می کند. از طرف دیگر هنرمند از لطافت طبع، عدم خشونت و هم نوع دوستی برخوردار خواهد شد.

من به خاطر علاقه ای که به سازم دارم، موسیقی باعث شده که اوقات فراغتم را به طریق مفید و سازنده پر کنم و از اینکه هنرجویانی را به مقطع نسبتا بالایی رساندم خوشحالم. موسیقی باعث شده که مشکلات و سختی ها را به راحتی تحمل کنم.

آیا هنر خوب آموزاندن از صفات یک هنرمند است؟

هنرمند خوب به نظر من کسی است که بتواند آموخته های خود را به خوبی به دیگران منتقل کند و بی دریغ آنچه را که یاد گرفته در اختیار هنرجویانش قرار دهد، از همه مهم تر هنرمند خوب کسی است که رابطه درست و سالمی با مردم و مخاطبانش داشته باشد و همیشه به پیشینیان و پیشکسوتان موسیقی احترام بگذارد و فراموش نکند که هر چه دارد از اساتید گذشته می باشد.

برای جوانان علاقه مند به هنر چه پیامی دارید؟

جوانانی که به هنر علاقه دارند با جدیت و پشتکار هدفشان را ادامه دهند و بدانند که بدون همت و تمرین و ممارست پیشرفت آن ها صوری خواهد بود. اگر به هنری علاقه مند شده اند همان را ادامه دهند و از این شاخه به آن شاخه نپرند و اگر در کار خود موفق نیستند همیشه گناه را به گردن مربی خود نیندازند و اشکال خود را پی جور شوند.

به نظر شما چه عواملی باعث شد که کسی مثل استاد پایور را به عنوان یکی از بهترین موسیقی دانان ایران بدانیم؟

اول همت و اراده ی ایشان در تغییر تکنیک نوازندگی سنتور، کارهای بسیار زیاد ارکستری، اجرای مرتب و منظم آثار قدما مانند وزیری، صبا ، درویش خان و... و از همه مهم تر گردآوری تمام تصانیف قدیمی به روایت استاد عبدالله دوامی که این مورد به عنوان یک کار برجسته و عظیم در موسیقی ایران محسوب می شود زیرا باعث ماندگار شدن و عدم تحریف تصنیف های قدیمی شده و این کتاب مرجعی برای تمام موسیقی دانان برای اجرای تصنیف قدما محسوب می شود. تا قبل از استاد پایور، نوازندگی سنتور بیشتر به صورت گوشی و دارای تکنیک های بسیار ساده و ابتدایی بود و از متد آموزشی منظم و صحیح برخوردار نبود.با ورود استاد پایور به عرصه ی موسیقی، نوازندگی سنتور دارای تکنیک های بسیار پیشرفته و متنوع شد و کتاب دستور سنتور که پر تیراژترین کتاب تاریخ موسیقی ایران می باشد از نظر آموزش تاثیر بسیار زیادی در شیوه ی نوازندگی سنتور به وجود آورد. چنانچه امروز می بینیم که بیشترین هنرجویان موسیقی ایران هنرجویان ساز سنتور می باشد.

نظر شما در مورد تجلیل از بزرگان موسیقی چیست؟

فکر می کنم تا زمانی که زنده هستند باید این کار را انجام دهیم نه وقتی که فوت کردند.تجلیلی که ما از بزرگان انجام می دهیم بیشتر به درد خود مردم می خورد.یعنی مردم با این بزرگان بیشتر آشنا می شوند و میتوانند راه آنها را ادامه دهند، به فرض اگر هنرمند هستند، هنر آنها را بدانند و اینکه چه سبکی دارند.تا وقتی که چیزی هست باید قدرش را دانست وقتی نیست به نظر من دیگر جز این که راهشان را ادامه بدهیم کار دیگری از دستمان بر نمی آید ولی تا هستند می توانیم از آنها مطلب یاد بگیریم و از دانششان استفاده کنیم.برگزاری بزرگداشتها بعد از فوتشان فقط به خاطر دل خوش کردن است.

حرف پایانی:

چندی پیش به همراه آقای غریب زاده برای دومین بار به منزل استاد پایور رفتم و در آنجا با همسر باوفای استاد آشنا شدم.تنهاترین و بزرگ ترین آرزوی من این است که استاد هر چه زودتر سلامتی خود را به دست بیاورند.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:38  توسط بهزاد شایان فر  | 
خبرگزاري فارس: دونوازي «محمدرضا لطفي» و «فرامرز پايور»پس از 32 سال هفته آينده در قالب يك آلبوم موسيقي منتشر مي‌شود.

«بهراد توكلي»مدير برنامه‌هاي «لطفي»در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:اين آلبوم كه با عنوان «تنها يك خاطره»منتشر مي‌شود شامل دونوازي تار«محمدرضا لطفي» و سنتور «فرامرز پايور» است كه در سال 54 ضبط شده است.
وي افزود:در اين اثر كه در دستگاه شور ضبط شده، «پايور»براي اولين بار به سنتور نوازي با مضراب بدون نمد پرداخته است.
«توكلي»در خاتمه خاطر نشان كرد:«تنها يك خاطره» هفته آينده توسط موسسه آواي شيدا در بازار موسيقي منتشر مي‌شود.

منبع: خبرگزاری فارس


پیام تبریک استاد فرامرز پایور به شهرام ناظری:

"با کمال خوشبختی اطلاع پیدا کردم که دوست هنرمند و وارسته کشورمان آقای شهرام ناظری موفق به دریافت نشان شوالیه فرهنگ و ادب از دولت فرانسه شده‌اند که افتخار بزرگی برای جامعه هنری و به خصوص هنر موسیقی در مملکتمان نیز می‌باشد. تبریکات صمیمانه خودم را همراه با بهترین آرزوها برای موفقیت روز افزون ایشان با خالصانه‌ترین احساسات ابزار می‌دارم. "

برگرفته از وبلاگ رعنا لعل

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 18:40  توسط علی پارسا  | 

سیامك آقایی متولد اهواز نواختن سنتوررا ابتدا نزد خانم رویا حلاج در مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایران آغاز كرده و سپس به منظور گسترش تكنیك نوازندگی و آشنایی با ظرایف موسیقی سنتی از محضر اساتیدی از قبیل آقایان مسعود شناسا، پرویز مشكاتیان، محمدرضا لطفی و مجید كیانی بهره برده است. وی از سال ۱۳۷۵ تاكنون با تفكیك فعالیت هایش به دو حیطه موسیقی محلی ایران و مكاتب سنتور نوازی مشغول گردآوری و نمایه -سازی اطلاعات در این دو زمینه بوده است؛ كه در ارتباط با موضوع اول از گردآوری آرشیو صوتی تصویری فرهنگ واژگان و سازهای رایج در موسیقی شمال خراسان (با همكاری سازمان میراث فرهنگی كشور) و در رابطه با موضوع دوم ایراد سلسله بحث هایی بر مكاتب سنتورنوازی و ساختارشناسی نوازندگی (با همكاری برنامه نیستان – رادیو فرهنگ) را می توان نام برد.

سیامک آقایی

در زمینه اجرای صحنه ای كنسرت های متعددی با گروه آفتاب، پروژه جاده ابریشم (با همكاری كیهان كلهر) و گروه اطلس (در نیویورك، واشنگتن، دانشگاه های بركلی و ucla، سیاتل، دالاس لوس آنجلس ، شیكاگو، هامبورگ، لیون، پاریس) در كشورهای آسیایی، اروپایی و آمریكا داشته است. او به منظور شناخت قابلیت های اجرایی و تركیب صوتی ساز سنتور گروه "سنتورنوازان" را تشكیل داده است. وی فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه تهران می باشد.


سایت رسمی جناب آقایی جدیداً افتتاح شده و علاقمندان می توانند از طریق آدرس زیر به این سایت مراجعه کنند. افتتاح این سایت را به همه علاقمندان جناب سیامک آقایی تبریک گفته و از همه دست اندرکاران راه اندازی این سایت صمیمانه تشکر می کنیم.

http://www.siamakaghaei.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:42  توسط محمد امین توتونچیان  | 

یادی از داریوش رفیعی:

 

زنده یاد داریوش رفیعی

 

داریوش رفیعی خواننده محبوب دهه۱۳۳۰ در۴/دی/۱۳۰۶ ، درشهربم دیده به جهان گشود. وی فرزند لطفعلی رفیعی،نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی بود. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در همان شهر درجوانی از شوق سرشارش نسبت به موسیقی ، تحصیل را در بم نیمه کاره گذاشت و به تهران آمد. در تهران ابتدا با مصطفی گرگین زاده و سپس بامجید وفادار آشنا شد که حاصل آشنایی داریوش رفیعی با مجید وفادار ضبط ترانه هایی زیبا و ماندگار مانند:زهره , شب انتظار با مطلع: شب به گلستان تنها منتظرت بودم ،گلنار با مطلع:گلنار، گلنار، کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار...وبسیاری ترانه مشهور دیگر شد. داریوش رفیعی همچنین باحبیب الله بدیع زاده خواننده مشهور ایرانی نیز آشنا بود ، به طوری که تقریبا عضو دایمی خانواده او بود. سر انجام ثروت زودرس رفیعی جوان را به تباهی کشید و او پس از مدتی تحمل رنج بیماری کزاز در بیمارستان هزار تختخوابی تهران که امروزه با نام بیمارستان امام خمینی آن را میشناسیم در۲/بهمن/۱۳۳۷ سن ۳۱ سالگی درگذشت و پیکر رنجور و خسته او در ظهیر الدوله برای همیشه آرام گرفت.

 

منبع: دایرة المعارف ویکی پدیا

 


قطعات صوتی:

 

قطعه "چه سازم به این دل" با صدای داریوش رفیعی

 

قطعه "گلنار" با صدای داریوش رفیعی

 

قطعه "شب انتطار" با صدای داریوش رفیعی

 


 

 

کتابی با نام "راز شمع" توسط مسعود زرگر منتظر شده که مجموعه نسبتاً کاملی است از مجموعه ترانه های ماندگار داریوش رفیعی که توسط انتشارات آتنا و با قیمت 1900 تومان منتشر شده است. جای بسی خوشحالی است که هنرمندانی چون داریوش رفیعی از یاد نرفته اند و همچنان صدای گرم و جاودانه آنان به گوش هنردوستان این سرزمین می رسد. برای او و درگذشتگان جامعه هنری ایران آرزوی مغرفت و بخشش از درگاه خدواند متعال داریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:17  توسط محمد امین توتونچیان  |