
تصنیف لشکر عشق - ساخته استاد فرامرز پایور - آواز بانو مهین افخم
با سلام
تصنیف زیبای لشکر عشق از اجراهای گروه فرهنگ و هنر به رهبری استاد پایور را برای دانلود در وبلاگ قرار دادم. این تصنیف همچون قطره ای است از دریای بیکران آثار خلق شده در این وزارت خانه. وزارت خانه ای که بررسی عملکرد آن نیاز به ساعت ها وقت و صدها برگ کاغذ دارد. متاسفانه یا خوشبختانه از وزارت خانه فرهنگ و هنر آن دوران، امروز رسیده ایم به وزارت ارشاد اسلامی. تکرار می کنم وزارت ارشاد اسلامی... ای کاش می فهمیدیم چرا ؟!
به امید سلامتی استادمان، فرامرز پایور
محمد - امین
*آقاي دلنوازي! چرا موسيقي ايراني را انتخاب كرديد؟
- من از سنين كودكي به موسيقي علاقه مند بودم و به رغم آنكه آشنايي چنداني نداشتم ولي به محض اينكه از راديو برنامه گلها پخش مي شد گوشهايم را تيز مي كردم. با توجه به اينكه برادر بزرگتر من در هنرستان موسيقي ملي مشغول تحصيل بود و پدرم هم علاقه فراواني به موسيقي داشت، همه اينها انگيزه ام را بيشتر كرد تا موسيقي را به طور جدي پيگيري كنم. بنابراين پدرم من را از كلاس پنجم به هنرستان موسيقي ملي درخيابان كاخ فرستادند. ابتدا يك سالي كلارينت زدم ولي همان زمانها احساس كردم با ساز تار بهتر مي توانم ارتباط برقرار كنم. بعداز مدتي توانستم فراگيري تار را در محضر استاد هوشنگ ظريف شروع كنم و تا حدودي نشان دادم كه مي توانم در اين ساز پيشرفت كنم.
* براي ما از همكاري خود با استاد پايور بگوييد؟
- زمان آغاز به كارحرفه اي من سال ۱۳۵۸ بود كه وارد مركز حفظ و اشاعه موسيقي، وابسته به صدا و سيما شدم. شروع فعاليت من با آقاي پايور هم همان سالهاي
۵۸-۵۷ بود، به مناسبت بزرگداشتي كه مي خواستند براي استاد وزيري (علينقي خان وزيري) بگيرند، استاد پايور دو شب اجراي كنسرت داشتند. در بخشي از برنامه من و برادرم قطعه اي از ساخته هاي علينقي خان وزيري را اجرا كرديم درواقع اين برنامه اولين فعاليت من با استاد پايور بود.
* در همان سالها واردگروه استاد پايور شديد؟
- به طور رسمي وارد گروه ايشان نشدم؛ از آنجايي كه با استاد شروع به همكاري كردم، احساسم اين بود كه مي توانم از اين استاد بزرگ خيلي چيزها ياد بگيرم. در همان جا بود كه تصميم گرفتم ارتباطم را با ايشان نزديكتر كنم. چون به نحوه كار و سبك استاد خيلي علاقه مند بودم. در همان سالها از ايشان خواهش مي كردم نت تار قطعاتي كه آقاي ظريف با آقاي پايور در اركستر اجرا مي كردند را به من بدهند تا بتوانم استفاده كنم كه گاهاً اين نتها را از خود آقاي پايور مي گرفتم و ايشان هم خيلي محبت داشتند. آن زمان كه ۱۶-۱۵ ساله بودم، هزينه فتوكپي براي بچه هاي محصل مقداري بالا بود، اما استاد پايور بدون اينكه خود، به اين قضيه توجه داشته باشند، نتها را فتوكپي مي كرد و به ما مي داد.
همين ارتباطات باعث شد كه من به قطعات ايشان بيشتر علاقه مند شوم و استاد هم وقتي آن شور و اشتياق را در من ديدند خودشان هم راغب شدند كه به تدريج من را وارد كار كنند كه اولين ارتباط كاري من با استاد همان سال ۱۳۵۸ در بزرگداشت علينقي وزيري بود كه بعداز اين برنامه من به شكل خيلي آزاد خدمت ايشان مي رفتم و از محضرشان استفاده مي كردم.
* اولين كار آهنگسازي شما به چه زماني بازمي گردد؟
- استاد پايور توصيه هايي براي نوازندگي من داشتند كه آنها را به كار مي گرفتم تا اينكه مرا تشويق كردند، قطعه اي براي تار و سنتور بنويسم. اولين كار جدي كه من تحت نظر ايشان ساختم و به چاپ رساندم، «قطعه سارنگ» است كه براي دو ساز تار و سنتور ساخته و نوشته شده بود. اين قطعه داستان يك پرنده خوش آواز- تيز پرواز است كه من تمام مراحل زندگي اين پرنده را (تولد- زندگي- پرواز كردن ها و...) با موسيقي نشان دادم. يك سال تمام به اتفاق دوست عزيزم آقاي ثابت خدمت آقاي پايور مي رفتيم و قطعه را براي ايشان اجرا مي كرديم و استاد هم نكاتي كه براي اصلاح قطعه لازم بود را به ما مي گفتند و حتي استاد براي ما امكان تمرين ساز را در منزلشان ايجاد مي كردند كه ما زياد اذيت نشويم و اگر لازم است همان جا تمرين كنيم.
* همنشيني و كار با استادپايور، خاطرات فراواني را در ذهن شما به جا گذاشته است، از اين خاطرات براي ما بگوييد؟
- خاطره زياد است. خاطره اي كه براي من هميشه جذاب و خنده دار بوده را براي شما نقل مي كنم. در آن زمانها كه خدمت ايشان مي رفتيم، منظورم زمان تمرين قطعه سارنگ است، روزي كه رفته بوديم براي اينكه قطعه تمام شده را تحويل دهيم استاد گفتند: «ناهار را بايد پيش من بمانيد» از ساعت ۹ صبح به اتفاق آقاي ثابت تمرين مي كرديم. استاد در زمان استراحت بين تمرينها براي ما ميوه، چاي، شيريني مي آوردند تا اينكه بين ساعت ۵/۱ _ ۱ بود كه استاد گفت: «بچه ها ناهار حاضر است» ايشان از آنجايي كه دستپخت خيلي خوبي هم داشتند سبزي پلو باماهي (تن ماهي) درست كرده بودند. استاد به اندازه ۶ نفر غذا درست كرده بودند در حالي كه ما ۳ نفر بوديم ايشان سهم خود را برداشتند و گفتند: «مابقي براي شما دو نفر است» ما هم در آن زمانها جوان بوديم و توانايي داشتيم؛ خلاصه من و آقاي ثابت قابلمه را تمام كرديم، بعداز اينكه كارمان تمام شد چون استاد مي خواستند استراحت كنند به طرف منزل آمديم يادم نمي رود، نزديكي هاي منزل بود كه سر من داشت گيج مي رفت.
البته از بابتي مي ترسيديم كه نخوريم، از يك بابت هم براي ما جالب بود كه ايشان توجه داشتند كه دو نفر جوان اينجا هستند و بايد انرژي داشته باشند. به هر حال استاد غذا درست كرده بود به عشق اينكه دو تن از شاگردانش مشغول تمرين هستند. من در منزل ايشان احساس راحتي داشتم و ارتباط من با استاد يك ارتباط پدر و فرزندي و كاملاً خالصانه بود.
وقتي با استاد به سفر مي رفتيم هميشه ساعت ۶ صبح ما را بيدار مي كردند كه راه برويم. البته هيچ وقت در اتاق را نمي زدند كه ساعت ۶ است بيدار شو. در راهرو به نوعي سر و صداي كمي مي كردند به اين معني كه وقت پياده روي است. اگر مي خواهي بيدار شو كه من هم بيدار مي شدم و ايشان را همراهي مي كردم.
* آيا شما هم با شاگردهايتان همين ارتباط صميمي را داريد؟
- بله. درواقع ما به نوعي از استاد ياد گرفتيم. نه تنها اين موضوع بلكه مسائل اجتماعي زيادي را ياد گرفته ايم.
خود من هم سعي مي كنم كه با شاگردانم يك ارتباط عاطفي داشته باشم. فقط اين نباشد كه ساز به آنها ياد بدهم.
* شنيده ايم كه استاد پايور از شيوه مديريتي خاص و منظمي برخوردارند آيا اين شيوه در شما هم اثر گذاشته است؟
- خيلي زياد. چون شكل گيري شخصيت كاري من براي اين كه بتوانم يك اركستر را اداره كنم از زماني ايجاد شد كه خدمت استاد پايور بودم و نظم و انضباط و ديسيپلين ايشان كاملاً در كارهايم مؤثر بود. در اينجا خاطره ديگري به ذهنم مي آيد كه براي شما مي گويم: زماني كه ۱۷ يا ۱۸ سال بيشتر نداشتم قرار بود كه روزي بروم و از ايشان نتي بگيرم. فصل تابستان بود منزل ايشان اقدسيه و ما هم در خيابان قصر بوديم. قرار من ساعت ۴ عصر بود. اما من براي رفتن به منزل ايشان و گرفتن نت آنقدر شوق داشتم كه ساعت يك پياده راه افتادم و ساعت سه هم رسيدم. يك ساعت زود رسيده بودم. رفتم مغازه اي نوشابه خوردم تا ساعت چهار شد. رأس ساعت چهار رفتم و در منزل استاد را زدم. گفت: «بيا تو.» ديدم آقاي پايور به اتفاق آقاي ظريف مشغول تمرين هستند كه نشستم و استاد براي من نوشابه آورد بعد استاد گفت: «بابا جون! شما اين جا چه كار مي كني.» گفتم: شما فرموديد من ساعت ۴ بيايم و از شما نتي را بگيرم. گفت: «نشد. اول بايد زنگ مي زدي كه من دارم مي آيم شايد قرار باشد كه من به شما بگويم نيا.» گفتم: ببخشيد استاد نمي دانستم بايد زنگ بزنم گفت: «اين كه به موقع رسيدي عيبي ندارد ولي اين كه زنگ نزدي خيلي عيب داشت؛ حالا اين دفعه هم برو بعد زنگ بزن و بيا نت را بگير.» همان جا من ياد گرفتم كه وقتي مي خواهم جايي بروم حتي با وجود قرار قبلي بايد زنگ بزنم.
* در حال حاضر كه استاد بيمار هستند آيا باز هم با ايشان ارتباط و رفت و آمد داريد؟ چون شنيدم كه ارتباط خوبي با شما دارند؟
- از زماني كه ايشان به ايران تشريف آوردند، تقريباً ۶ سال مي گذرد. مدتي مي رفتيم به ايشان سر مي زديم. البته استاد آنقدر بزرگوار و متكي به خود هستند كه هيچ مراقبتي را قبول نمي كنند. در حال حاضر همسرشان زحمت مي كشند و از ايشان مراقبت مي كنند. ولي شايد تنها كساني كه روزهاي اول پيش ايشان مي رفتند من و آقاي ثابت- آقاي اسماعيلي- آقاي ظريف بوديم. دوست نداشتند كه در آن شرايط افراد زيادي به ملاقاتشان بروند. در حال حاضر هم مرتباً تماس تلفني داريم.
وقتي استاد به ايران آمدند در بيمارستان مهر بستري شدند كه دقيقاً مصادف شده بود با چاپ كتاب مجموعه قطعات مجلسي و مجموعه پيش درآمد و رنگ. من اين دو كتاب را براي ساز تار ترجمه كرده بودم كه قبل از رفتنشان به سفر در جريان اين كار من بودند. بعد از مدتي اين كار من با نام پنجاهمين سال فعاليت استاد پايور حساب شد كه وقتي مي رفتم بيمارستان ديدن استاد ،اين كتاب را به ايشان نشان دادم، استاد خيلي خيلي خوشحال شدند و گفتند: «انشاءا... كارهاي ديگري را كه در دست انجام داريم چاپ شوند.» به نظر من هر شخص ديگري كه جاي آقاي پايور بود به هر چيزي فكر مي كرد جز كتاب و فعاليت هاي هنري.
كتاب ديگري هست به نام رديف ها و تصانيف قديمي به روايت استاد عبدالله دوامي كه آقاي پايور براي سازهاي كششي نوشتند تا همه بتوانند استفاده كنند؛ قبل از رفتنشان به سفر حدود يك سال بود كه خودشان همين كتاب را براي سازهاي مضرابي برمي گرداندند(مي نوشتند). تمام مدت من هفته اي يك جلسه خدمت استاد مي رفتم و قطعات را با تار براي ايشان مي زدم چون كه بايد براي ساز مضرابي نوشته مي شد. اين كتاب هم براي چاپ آماده است.
* آيا كارهاي شما از لحاظ فرم اركستري و نوع اجرا شباهتي به كارهاي استاد دارند؟
- بله. چون من به سبك اركستري آقاي پايور خيلي علاقه مندم و هميشه كارهاي ايشان را براي خودم الگو قرار مي دادم. به همين دليل كارهاي من رنگ و بوي كارهاي ايشان را دارد. حتي در يكي از آخرين مصاحبات از آقاي پايور سؤال كردند كه: آقاي دلنوازي تار مي زند چگونه شاگرد شماست؟ ايشان فرمودند كه: علاوه بر نوازنده هاي سنتور مثل آقايان ثابت، سينكي و... كه شاگردان من هستند آقاي دلنوازي هم كه تار مي زند چون نسبت به شاگردان ديگرم بيشتر سبك من را درك كرده و فعاليت كاري شان بيشتر به من نزديك است. بنابر اين ايشان جزو شاگردان من محسوب مي شوند و براي من هم افتخاري است كه ايشان من را به شاگردي قبول كردند. ناگفته نماند كه شروع كار من با آقاي ظريف در هنرستان موسيقي بود. در واقع به وسيله آقاي ظريف با استاد پايور آشنا شدم و ايشان پلي بودند بين من و استاد پايور. در حال حاضر هم پنجمين(آخرين كتابي) كه به توصيه استاد پايور در دست چاپ دارم كتاب رديف هاي ابتدايي تار است. روزي من از استاد پرسيدم: براي رديف هاي ابتدايي تار بايد چه كرد تا رديفي مثل رديف ابتدايي سنتور داشته باشيم؟ چون اين رديف ها هم زيباست و هم شاگرد سريعا با موسيقي ايراني انس مي گيرد. ايشان توصيه كردند همين كاري كه من براي سنتور انجام دادم براي تار انجام بده. البته من اين جسارت را نداشتم كه خودم بخواهم رديف بنويسم چون شخصي كه رديف مي نويسد بايد به درجات خاصي رسيده باشد و من هنوز قبول ندارم كه به اين مرحله رسيدم. بنابر اين توصيه استاد را به اين شكل عملي كردم كه با اجازه ايشان كتاب رديف ابتدايي سنتور را براي تار و با تكنيك تار نوشتم: طوري كه هم زيبايي رديف حفظ شده باشد و هم تكنيكي را كه يك تارنواز مي تواند از آن استفاده كند در اين رديف ها گنجاندم.
* در حال حاضر هنرجويان تار از چه كتابي استفاده مي كنند؟
- از همان كتاب سومي كه ما در هنرستان موسيقي استفاده مي كرديم. كتابي بود كه مرحوم خالقي با كمك موسي معروفي متعلقات شور را دست نويسي كرده بودند كه هنرجويان بعد از كتاب اول و دوم از اين كتاب به عنوان كتاب سوم استفاده مي كنند ولي به نظر من اين كتاب كافي به نظر نمي رسد، چون فقط متعلقات شور مي باشد.
با اين حال باز هم دليلي نيست كه اين كتاب پس از چاپ مورد استقبال همگان قرار نگيرد. طبق گفته استاد پايور: «براي چاپ يك كتاب ممكن است سالها زحمت بكشيد و ۲ يا ۳ برابر زحمتي كه براي چاپ كشيديد زمان مي برد تا در جامعه هنري جا بيفتد. يا دستور سنتوري را كه من چهل سال پيش ۱۰۰۰ نسخه از آن را چاپ كردم ۶-۵ سال طول كشيد تا اين هزار نسخه به فروش برسد؛ بعد از ۱۰ سال مرتباً تجديد چاپ شد.»
* شنيده ايم كه شما به دليل سابقه كاري و توانايي و تكنيك بالا در تارنوازي در اركستر سمفونيك تركيه پذيرفته شده ايد. در اين زمينه براي ما بيشتر توضيح بفرماييد؟
- حدود ارديبهشت- خرداد سال ۸۳ بود كه از طرف professor. Seim Akchel كه يكي از بزرگترين رهبران اركستر سمفونيك تركيه است از من دعوتي شد كه براي اجراي كنسرت به كشور تركيه بروم. اين اركستر، اركستر فيلارمونيك است كه در سال ۳-۲ نوبت كنسرت مي دهند و از سوليست هاي دنيا دعوت مي شود و امسال مي خواستند از كشور ايران ساز تار باشد. البته تنها تار نبود، از ۲۳ كشور دنيا سوليست دعوت كرده بودند كه از كشور ايران بنده بودم. به اين ترتيب كه كارهاي نوازندگان مطرح را به صورت نوار ويدئو براي ايشان فرستادند و ايشان هم من را انتخاب كردند. نمونه كار خود را با اركستر سمفونيك به صورت CD براي من فرستادند، من نمونه را ديدم ولي نمي دانستم بايد چه چيزي در كنسرت بزنم. به همين دليل طي ارتباطي به ايشان گفتم كه بايد قطعه اي براي تار و اركستر داشته باشم. ايشان هم تأييد كردند همين باعث شد سراغ كاري بروم كه قبلاً براي ني و ساز زهي نوشته بودم، چون ديدم كه كار قابليت اين را دارد كه براي تار و اركستر سمفونيك اجرا شود. حدود يك ماه و نيم قطعه را جمع آوري كردم و بعد شروع كردم به تنظيم قطعه. كارم را براي ايشان فرستادم و بعد از ۳-۲ هفته گفتند كه كارم مورد قبول واقع شده. در ۲۶ اكتبر ۳ شب برنامه داشتيم دو شب در استانبول و يك شب هم در قونيه بر مزار مولانا. اين سفر براي من خيلي جذاب و پربار بود. از اين جهت كه در تصور سوليستها و آهنگسازان كشورهاي بلوك شرق (اتريش- اكراين- روماني- مجارستان و...) نمي گنجيد كه ايران هم آهنگساز تحصيل كرده و حرفه اي داشته باشد و در واقع تنها سوليستي كه آثار خودش را در كنسرت اجرا كرد من بودم. سوليستهاي ديگر آثار اشخاص ديگر را اجرا مي كردند.
*آيا تارهايي كه در اركستر سمفونيك تركيه موجود است با تارهاي ايران شباهتي دارد؟
- اركستر سمفونيك كشور تركيه اصلاً ساز سنتي ندارد. سازهاي اركستر سمفونيك در تمام دنيا سازهاي مشخص بين المللي است. در واقع يكي از ويژگي هاي كار من در اركستر سمفونيك تركيه اين بود كه ملودي ايراني بود با ساز ايراني ولي اركستراسيون جهاني. يعني طوري تنظيم شده بود كه با هر اركستر سمفونيك دنيا بشود اجرا كرد.
* اخيراً هم با اركستر سمفونيك تركيه برنامه داشته ايد؟
- در دهه فجر از طرف وزارت ارشاد از P.Seim Akchel دعوتي شد كه به ايران بيايند تا با اركستر سمفونيك ايران به رهبري ايشان برنامه اي اجرا شود. همچنين كار من هم به رهبري ايشان اجرا شود ولي چون وقت كافي نداشتند قرار شد كه در فرصت ديگري اين كارها اجرا شود.
* برايمان از معضلات و مشكلات آموزشگاه هاي موسيقي بگوييد؟
- عقيده شخصي من بر اين است كه وقتي آموزشگاهي برپا مي شود براي اينكه از لحظاتي تأمين شود بايد شاگردان زيادي را بپذيرد تا جوابگوي هزينه ها باشد. از طرفي هم همه افرادي كه به آموزشگاه مي آيند عاشق موسيقي نيستند بعضي افراد فقط براي سرگرمي مي آيند و اين عامل در تدريس دوگانگي ايجاد مي كند و پايه هاي تدريس را سست مي نمايد و ناخودآگاه آدم مجبور مي شود مسائل مالي را در اولويت قرار دهد. بنابراين به طور رسمي آموزشگاهي ندارم. يك كلاس خصوصي دارم كه با همسرم در آن فعاليت مي كنم. در اين كلاس خودم افراد را گزينش مي كنم بايد معرف داشته باشند و اين را هم بدانم كه چه انگيزه اي براي شروع موسيقي دارند كه اگر هم چند سالي پيش ما موسيقي كار كردند وقتي رفتند بتوانند شاگرداني مثل خود را تربيت كنند. در واقع مسائل فرهنگي بيشتر مدنظر است.
* مدتي است كه خانه موسيقي آزمون هايي را براي تأييد صلاحيت مدرسان و آموزشگاه ها آغاز كرده است، نظر شما در اين باره چيست؟
- خيلي خوب است. هر كاري كه باعث افزايش سطح كيفي آموزشگاه ها شود، حركت خوبي است.
* آيا همسر و فرزند شما در زمينه موسيقي فعاليت هايي دارند؟ در چه زمينه اي؟
- بله _ پسرم دوم راهنمايي است _ در هنرستان موسيقي ساز ويولن مي زند و موسيقي را هم خيلي دوست دارد به استاد پايور علاقه وافري دارد، خانم من (چكاوك يغمايي) كارشناس موسيقي از دانشگاه هنر است. ساز تخصصي ايشان تار مي باشد. پيانو و رباب را كه تا به امروز مهجور مانده مي زند كه با يكديگر در داخل و خارج از كشور (يونان، آلمان، اوكراين، ژاپن و چين و...) برنامه هايي اجراي كرديم.
* آيا به غير از تار ساز ديگري هم مي نوازيد كه با كدام يك رابطه بيشتري داريد؟
- بله سه تار، تمبك و عود را مي زنم. با سنتور آشنايي دارم ولي نمي زنم. براي اينكه بتوانم قابليت هاي ساز سنتور را در قطعاتم بياورم و ارتباطي صميمي كه من با استاد پايور داشتم باعث شد كه ساز سنتور را خوب بشناسم. با ساز تار و سه تار رابطه بيشتري دارم.
* ِآيا ساعت هاي خاصي را در روز به موسيقي و تمرين اختصاص مي دهيد يا اينكه بنا به روحيه و احوالاتتان ساز مي زنيد؟
- سازهايي را كه لازم بود. در دوران تحصيل بزنيم در زماني كه وقت بيشتري داشتيم زديم. طوري كه روزمان را با ساز شروع مي كرديم و با ساز هم تمام مي كرديم. روزي ۱۰ تا ۱۵ ساعت ساز تمرين مي كرديم. اما بعداً كه شاغل شديم و وقتمان كمتر شد تمرين هر روزه ما هم كمتر شد ولي در حال حاضر از هر فرصتي براي تمرين ساز استفاده مي كنم.
* آيا پيگير آثار تازه موسيقي هستيد؟
- بله، اصلاً من و همسرم پيگير هستيم. چون به اين موضوع عقيده دارم كه وقتي شاگردم به من مي گويد: موسيقي بد چيست براي اينكه وي را متوجه اين مطلب بكنم مقداري با شاگرد صحبت مي كنم و بعد كاست را به او مي دهم تا گوش دهد. به هر صورت با ارائه مدرك چه صوتي و چه كتبي شاگردم را قانع مي كنم. به هر حال آثار هنرمندان را اول با ديد پشتيباني از هنرمند و بعد هم براي كامل شدن آرشيوم حتماً تهيه مي كنم.
* موسيقي ايراني را با اجراي چه كساني دوست داريد؟
- تار استادان فرهنگ شريف، جليل شهناز، هوشنگ ظريف، كمانچه استاد اصغر بهاري، سنتور استاد پايور و البته هنرمندان ديگر را هم كه سال ها زحمت كشيدند، دوست دارم ولي در خلوت خودم از ساز اين اساتيد استفاده مي كنم. اگر بخواهم موسيقي كلاسيك را هم گوش دهم آثار گذشتگان را ترجيح مي دهم.
* از فعاليت خودتان در گروه هاي مختلف و نيز گروه تحت نظر خودتان بگوييد؟
- از قديم اركستري تشكيل داديم كه اين اركستر كارش را همچنان ادامه مي دهد. بعضي وقت ها طي سال هاي گذشته (۱۰ سال گذشته) از وجود شاگردانم _ جوانترها _ و دوستانم استفاده هاي زيادي كردم به شكلي كه كنسرت هايي در تالار وحدت برگزار كرديم. جذب اين افراد در اكستر ما انگيزه اي ايجاد كرد كه موسيقي را به طور جدي تري پيگيري كنند و همه اين عوامل باعث شد كه آهنگسازان ديگر هم اين افراد را جذب گروه هاي خود كنند. تا به امروز هم ۲۵ كاست كار كردم. در حال حاضر هم مشغول تهيه كاست بيست و ششم هستم. با وزارت ارشاد هم همكاري هاي زيادي داشته ام.
* اسم گروهتان چيست؟
- اسم هاي مختلفي داشتيم اما ديديم كه در جشنواره تشابه اسمي زيادي ديده مي شود. تا اينكه به پيشنهاد استاد پايور اسم گروهم را «دلنوازي» گذاشتم. از ۱۰ سال گذشته تا كنون با اين نام مشغول به كار هستيم.
* به عنوان آخرين سؤال وضعيت تحصيل موسيقي در ايران را چگونه مي بينيد؟
- سؤال سختي پرسيديد. در زمينه موسيقي مشكلات فراوان است به هر حال اساتيدي كه به هنرستان ها دعوت مي كنند بايد شرايطي را ايجاد كنند تا اين اساتيد انگيزه اي براي مستمر تدريس كردن در كلاس ها داشته باشد ولي گاهاً اولياء و مسئولين هنرستان نمي توانند نيازهاي اساتيد را برآورده كنند. بنابراين به ناچار مجبورند از اساتيدي استفاده كنند كه جوانتر هستند و سطح كاري شان پايين تر است در نتيجه سطح كيفي آموزش كاهش مي يابد. پس اگر شرايطي را ايجاد كنند كه از افراد پخته تر استفاده كنند و اين اساتيد را از نظر مالي تأمين كنند باعث مي شود كه اين اساتيد بيشتر وقتشان را در آنجا بگذرانند. ولي اگر استادي حق الزحمه كافي از هنرستان دريافت نكند ناچار است كه چند جاي ديگر هم به فعاليت بپردازد به همين دليل انرژي خود را بين اين چند جا تقسيم مي كند و همين باعث مي شود كه ارتباطش با هنرستان كمتر شود.
ولي در نهايت در هر جاي دنيا كه باشد اگر قرار است شخصي موزيسين شود خواسته اوليه خود فرد بسيار مهم است. چرا كه زمان ما شرايط هنرستان ها بهتر بود ولي با اين حال از آن شرايط افراد زيادي بيرون نيامدند. خودم را مثال مي زنم، ما وقتي هنرستان مي رفتيم تابستان كه مي شد ساز را رها نمي كرديم و دنبال استاد بوديم و سعي مي كرديم مطالب مورد نياز خود را از كتاب ها و منابع مختلف استخراج كنيم و خودمان مي خواستيم كه پيشرفت كنيم و به هدفمان برسيم.

به نظر من باید سراغ استادان صاحب سبک رفت و پای درد دلشان نشست و از آنها برای همکاری دعوت نمود.
نکته مهم و قابل ذکر در اینجا این است که در تمام دنیا موسیقی کلاسیک و سنتی از سوی دولت ها حمایت می شود. وظیفه مسئولین ما هم این است که از موسیقی سنتی، اصیل و عمیق حمایت کنند و آن را تقویت نمایند تا در نتیجه، حس تشخیص و درک مردم را در این زمینه از موسیقی بالا ببرند.
موسیقی که از رادیو و تلویزیون پخش می شود باید تصولی و درست و در عین حال زیبا و جذاب باشد، نه اینکه هر چه به دستشان می رسد پخش کنند.
ما آهنگسازهای خوبی مثل آقای پژمان داریم که ارکسترهای بزرگ را اداره می کرده اند. آهنگ های بسیار جالبی هم دارند. موسیقی را باید از موسیقیدانان فرا گرفت. موسیقی خوب که از عهده هر جوانی بر نمی آید. البته من خیلی میل دارم که جوانان کار کنند و فعال باشند ولی این کار اصولی دارد. باید زیر نظر متخصصین باشند و درست راهنمایی بشوند تا تجربه کافی کسب کنند.
یا مثلاً آقای تجویدی آهنگ های بسیار زیبایی ساخته اند و باید از ایشان استفاده شود. شنیده ام که بعضی ها می گویند اینها مال آن دوره هستند، باید در جواب به این اشخاص گفت همه ما مال آن دوره هستیمو هیچکداممان اول انقلاب به دنیا نیامده ایم. مثلاً اکثر هنرمندانی که امروزه در تئاتر و سینما فعالیت دارند متعلق به آن دوره هستند یا کارگردانان، شعرا، نویسندگان و ...
البته باید هم کار کنند تا زمانی که جوانان و تازه واردها بع مرتبه ای برسند که بتوانند جای آنها را بگیرند و ضمناً باید به این نکته نیز توجه داشت که استادان موسیقی که در این مملکت مانده اند و سختی های جنگ و دیگر مشکلات را تحمل کرده اند علاقمند به آب و خاکشان بوده اند و هستند. به مردمشان عشق داشته اند. و الا مثل خیلی از هنرمندانی که به خارج از کشور رفته اند و در آنجا وضعشان هم خوب است و ثروتی هم اندوخته اند و اصلاً خبری از جنگ و گرانی نداشته اند، این هنرمندان هم می توانستند به خارج بروند و وضع بهتری داشته باشند، اما ماندند و همراه دیگر مردم بودند. بنابراین حق دارند توقع داشته باشند که توجه بیشتری به آنها بشود. رسالت همه هنرمندان این است که برای مردم و فرهنگ خودشان کار کنند. این مردم بیشتر به ما احتیاج دارند، باید در این مملکت بیشتر کار موسیقی انجام شود و در ضمن ایرانیان خارج از کشور هم از برنامه های خوب موسیقی استفاده کنند ولی حالا می بینیم که قضیه برعکس شده یعنی نوارهای موسیقی آنچنانی به صورت پنهانی از خارج می آید و دست به دست می گردد؛ یک موسیقی مبتذل و سبک.
اگر قرار باشد ما آن نوع موسیقی را از میدان به در کنیم باید موسیقی دیگیر جایگزین نماییم. چون به هر حال جوانان احتیاج به موسیقی دارند و خواه ناخواه به سما یک نوع موسیقی کشیده می شوند. حالا اگر موسیقی خوب نباشد مسلماً از موسیقی بد و مبتذل استفاده می کنند.
ادامه دارد....
برگرفته از: مجله وزین ادبستان - شماره ۲۱
بالاخره پس از گذشت 15 سال از اجرای ارکستر مضرابی در تالار وحدت به رهبری حسین دهلوی، دی وی دی این اثر توسط انتشارات ماهور، به انتشار رسید. اگرچه این دی وی دی نه از نظر صوت و نه تصویر در حد مطلوبی قرار دارد ولی در این کسادی بازار هنر، متاعی است، گرانبها! اولین نکته ای که پس از بالا آمدن منوی این لوح تصویری توجه بیننده را به خود جلب می کند، نامهای آشنای قطعات است، به صورتی که در اولین نگاه، متوجه می شوید که در این کنسرت قطعه جدیدی ساخته نشده بلکه همه قطعات، "تنظیم شده" برای ارکستر مضرابی هستند.

علت اینکه چرا این هنرمند ارزنده برای این کنسرت قطعه ای خلق نکرده و به تنظیم آثار خود و چند هنرمند دیگر بسنده کرده، شاید کمبود وقت باشد یا دست کشیدن آهنگساز از خلق اثر (حسین دهلوی بارها در گفتگوهای خود عنوان کرده که پس از اپرای "مانا و مانی" که با شکست در اجرا روبرو شد، دیگر دست به خلق اثری نزده است)
البته می دانیم که اجرای این اثر پس از سالها سکوت حسین دهلوی و دوری از فعالیت صحنه ای روی داده که نشاندهنده بارقه هایی از امید به ادامه فعالیت، پس از انقلاب در آن دوره زمانی بوده است.
ارکستر مضرابی در جلد این آلبوم به طور کامل معرفی شده است (با دقتی که از صاحب این اثر سراغ داریم) ارکستری تشکیل شده از سازهای مضرابی (البته سازهای مضرابی ایرانی که حسین دهلوی آنها را دارای استانداردهای کلی موسیقی کلاسیک جهانی می داند، به همین خاطر از سازهایی مانند رباب، سه تار، دوتار، تنبور و ... در این ارکستر استفاده نشده است)
چنان که از نوشته های صاحب این اثر در جلد آلبوم مشخص است، وی از شکل کنونی بعضی از سازهای این ارکستر، بالاخص سنتور، سنتور باس، بمتار، رضایت کامل ندارد و ابراز امیدواری کرده که در آینده، تئوری های بهتری در مورد ساخت این سازها به کار گرفته شود. این نارضایتی تا جایی پیش رفته که او پیشنهاد جسورانه ای را مطرح میکند: "برای جلوگیری از تداخل صداهای اکتاو با سیم ششم تار (سیم بم) که معمولا به وسیله سیم پنجم حاصل میشود، لازم است که سیم پنجم تار (در موقع اجرای این قطعات) حذف و در صورت امکان، سیم بم دیگری به جال آن بسته شود."......
برای مطالعه ادامه مقاله مراجعه کنید به:
به بهانه انتشار کنسرت ارکستر مضرابی (I)
به بهانه انتشار کنسرت ارکستر مضرابی (II)
به بهانه انتشار کنسرت ارکستر مضرابی (III)
نویسنده: سجاد پورقناد
منبع: سایت هارمونی تاک
وبلاگ سنتور به اطلاع هنر مندان و هنر دوستان محترم می رساند که در روز جمعه ۵ مهر ماه ساعت ۸ شب در رادیو فرهنگ برنامه ای در باره ی استاد برجسته سنتور-حبیب سماعی- پخش می شود.
این برنامه که با عنوان نام آوران ارائه می گردد، توسط فرهنگستان هنر و با همکاری شبکه رادیویی فرهنگ در استقبال از همایش فرهنگستان هنر در باره ی نوابغ هنر قاجاریه تهیه شده است.
در این برنامه به ذکر سرگذشت حبیب سماعی پرداخته می شود(همراه پخش نمونه های صوتی از ایشان و نیز نمونه های از قطعات باز سازی شده این هنرمند) و در قسمت کارشناسی صدرالدین شجره به مصاحبه با شهاب منا در مورد نوازندگی و آثار حبیب سماعی خواهد پرداخت.
ایستگاه رادیو فرهنگ در موج 10۶F.M است.
علاقه مندانی که نمی توانند برنامه را از طریق رادیو دریافت کنند، می توانند آن را به صورت زنده از وب سایت رادیو فرهنگ به آدرس http://radio.irib.ir/farhang بشنوند.

با همکاری هنرمندان:
سیاوش، رحمت ا... بدیعی و فرامرز پایور
غزل از:
حافظ
پیش درآمد از:
فرامرز پایور
ترانه های قدیمی به یاد داری و ناز آر دلی با تنظیم فرامرز پایور
دانلود برنامه گل های تازه شماره 158