تبليغاتX
سنتور
کتاب آموزشی"آثار درویش خان برای سنتور" همراه با دو لوح فشرده با تنظیم "سامان ضرابی" توسط انتشارات ماهور منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر ، درآغاز این کتاب مختصری از آثار و زندگی این هنرمند نوشته شده و دربخشی از آن چنین آمده است : غلامحسین فرزند بشیر طالقانی به سال 1251 شمسی در تهران متولد گردیده است و در دوران کودکی از غلامبچگان اندرون شاهی بود پدر او که با موسیقی و نوازندگی سه تار سر و کار داشت پس از آنکه فرزندش به حد رشد رسید او را به مدرسه موزیک دارالفنون سپرد و غلامحسین به نواختن شیپور و طبل اشتغال ورزید و خط موسیقی را فرا گرفت و پس ازآن به دلیل علاقه فراوان به تار این ساز را نزذ استاد میرزا عبدالله کامل کرد.

درویش خان در اغلب دستگاه و آوازهای پیش درآمد ساخته است از جمله در ماهور ،ابوعطا،سه گاه ،افشاری ،شوشتری و دربرخی دستگاه ها و آوازها پیش درآمد متعدد دارد همچنین این هنرمند در بیشتر مایه ها رنگ دارد که از آن جمله می توان به ابوعطا،اصفهان،همایون،ماهور ،افشاری و ...و بهترین رنگ ها در ماهور ، همایون و اصفهاناشاره کرد.   

دراین کتاب اشعار تصنیف ،کوک سنتور، نشانه ها،پیش درآمد برای شور ،پیش درآمد برای ابوعطا،تصنیف بهار دلکش ،رنگ ابوعطا پیش درآمد افشاری ،تصنیف باد خزان ،دو ضربی افشاری ،پیش درآمد سه گاه ،تصنیف صبحدم  و عروس گل،رنگ سه گاه،پیش درآمد شوشتری،رنگ همایون ،رنگ پریچهر و پریزاد،رنگ غنی و فقیر ،تصنیف ایران،حصار،پولکا،پیش درآمد ماهور و راک،چهارمضراب ماهور ،تصنیف زمن نگارم ،دائم مه من و شب وصل ،رنگ قهر و آشتی ،رنگ و مارش ماهور آمده است.

در بخشی از این کتاب  سامان ضرابی درخصوص چرایی تنظیم آثار درویش خان برای سنتور چنین آورده است : درست نواختن قطعات اصیل و پایه ای بی گمان می تواند گوش ،ذوق و سلیقه هنرجو را به سمت موسیقی اصیل و سنتی ایران هدایت کند و همچنین با اکتساب الگوی درست در درک شناخت بهتر موسیقی دستگاهی می تواند یاری بخش هر هنرجو باشد به همین دلیل معتقدم قطعات و تصانیف درویش خان برای هر ایرانی با ذوق مبین اصالت موسیقی است نواختن قطعات درویش خان بخصوص برای هنرجویانی که تازه پا به عرصه موسیقی گذاشته اند نه تنها خالی از لطف نیست که بلکه یادگیری وتعلیم آنها به نوعی ضرورت محسوب شود.

لازم به ذکر است طرح جلد کتاب(در 105صفحه) و سی دی آموزشی "آثار درویش خان برای سنتور" از مرتضی ممیز است و با قمیمت 3000 هزار تومان به فروش می رسد.

 

برگرفته از خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:5  توسط نوازنده  | 
گذری کوتاه بر فعالیت‌های هنری فرامرز پایور
تصویری از زاویه‌ای دیگر
بابک بوبان


انتشار مجموعه‌ای از آثار «فرامرز پایور» توسط نشر موسیقی «ماهور»، ضرورت گذری کوتاه به آن‌چه این هنرمند در موسیقی ایران برجای گذاشت را ایجاب می‌کند. این نوشته سعی دارد با پرهیز از تکرار مطالبی که پیشتر به شکل‌های مختلف (در قالب مقالات، بروشورها، مقدمه‌ی کتاب‌های خود ایشان یا دفترچه‌های سی‌دی‌های منتشرشده و مانند اینها) درباره‌ی فرامرز پایور ارایه شده نوشته شود. این گفتار با بررسی حوزه‌هایی چندگانه به ایجاد زمینه‌ای محتوایی و زایا پرداخته و از فهرست‌کردن آثار، اتفاقات و نام اشخاص دوری می‌کند. بدیهی است که هر نگاه زاویه‌ی خاص خود را دارد و هر زاویه‌ تصویر تازه‌ای می‌سازد.

به پایور از دید آموزش، نوازندگی، آهنگسازی، تنظیم و گروه‌نوازی، اجرا و همکاری‌های هنری نگاه شده است. حوزه‌هایی که به زعم نگارنده شخصیت هنری پایور را می‌سازند. برای ارایه‌ی این حوزه‌ها ترتیب خاصی در نظر گرفته شده، با این‌حال هریک را می‌توان جداگانه و یا به ترتیب دیگری مطالعه کرد. هر حوزه مستقل از دیگری قابل بررسی بوده و حتی بدون نیاز به باقی مقاله امکان بسط و گسترش دارد.

آموزش

فرامرز پایور یک معلم به معنای حقیقی کلمه است. معلم سنتور و معلم موسیقی... او برای نوازندگی سنتور صاحب یک دوره‌ی آموزشی کامل است: هم مدون، هم مدرج. که اگر شاگردش هم نباشید، او معلم شماست. علاوه بر این، روش تدریس دارد. یعنی هدف آموزش‌اش تعریف شده است و انتقال مطلب‌اش راه و روش مشخصی دارد.

می‌توان گفت دوره‌ی آموزش پایور برای سنتور در آموزش موسیقی‌ و سازی ایرانی، بی‌همتاست. روش سنتی آموزش ردیف برای این‌که شاگرد یاد بگیرد چه‌طور ساز بزند یا سازَکی بزند تا ردیف را بیاموزد - که هنوز هم پیروانی دارد - پیشینه‌ی جاافتاده‌ای در موسیقی‌ ایرانی دارد. نقد این مساله را به زمان دیگری موکول می‌کنیم؛ اما به زعم نگارنده‌، آموزش ساز یا موسیقی با ردیف، مانند آموزش زبان فارسی با یک متن ادبی قدیمی مثل «گلستان سعدی» است. در آموزش می‌شود یا بهتر است از متون اصل و واقعی استفاده کرد، اما اگر تمام محتوای آموزشی متن واقعی باشد، در فراگیری آن متن هم تردید وجود دارد؛ چه رسد به کسب یک مهارت.

اما پایور برای سنتور محتوای آموزشی تعیین کرده است. پایور ردیف صبا را که خود نزد «ابوالحسن صبا» آموخته بود محور آموزش سنتور قرارداد و دست به تدوین و تالیف دوره‌ی خود زد. البته دوره‌ی چهار جلدی‌ ردیف صبا سرِ کلاس، توسط خود صبا دست‌نویس می‌شد و پس از فوت ایشان بود که گردآوری و چاپ شد. یعنی همان سال‌هایی که فرامرز پایور اولین قدم‌هایش را برای تالیف و تدوین دوره‌ی آموزش سنتور برداشت.

سال 1340 بود که اولین کتاب آموزش سنتور به نام «دستور سنتور» منتشر شد. دیدگاه آموزشی دستور سنتور به وضوح گواه نگاه مولف آن است:

اول: سطح آن پیش از ردیف صبا تعیین شده؛ یعنی باید قبل از ردیف صبا تدریس شود. تا نوآموز با ردیف صبا شروع نکند.

دوم: درس‌ها این‌طور چیده‌شده‌اند: «آسان به سخت»، «کوتاه به بلند»، «ریتم ساده به ترکیبی»، «کند به تند»، «ریتم یکنواخت به متغییر (با کشش‌های متنوع و سکوت‌ها)»، «مضراب‌های ساده به مُرکّب» و «سیم‌های سفید به زرد و بعد پشت خرک».

سوم: پیش از درس شماره‌ی یک، تمرین‌های مضراب برای اجرا، نه روی ساز بلکه روی میز آورده شده تا نوآموز با انواع مضراب‌ها و ترکیب آنها آشنا شده و به آنها مسلط شود.

چهارم: همین تمرین‌های مضراب، تمرینِ اجرای ریتم‌های آینده نیز هستند.

پنجم: نوآموز پیش از درس شماره‌ی یک در چندین صفحه‌ی آغازین کتاب با مباحث مختلفی آشنا می‌شود: «خط حامل و نت‌هایی که در گستره‌ی صوتی سنتور قرار دارند»، «کشش‌ها از گرد تا سه‌لاچنگ»، «فاصله‌های یک پرده، نیم و ربع پرده با علامت‌هایشان» و «شناسایی نت‌ها روی سنتور».

ششم: بسیاری از درس‌ها با توضیح همراه است تا نوآموز اطلاعات لازم و تکمیلی را به‌دست آورد... درباره‌ی: «تئوری»، «علامت‌ها و قواعد نت‌نویسی»، «نکاتی که در آینده بحث خواهد شد»، «ریتم‌ها»، «تمهیدات اجرایی»، «آهنگ‌های محلی، قدیمی یا شناخته‌شده‌ای که در این کتاب گنجانده شده است» و همچنین «شعر آهنگ‌های با کلام» که آنها نیز آورده شده‌اند.

هفتم: در آخر کتاب بخشی به تمرین مضراب یا اتود (برای اجرای ریز، تکیه، تریل، تریوله، زینت، سرمضراب و جز آن) اختصاص داده شده تا نوآموز سنتور برای نواختن ردیف‌ آماده شود. (این بخش از ابتدا در دستور سنتور نبوده و پایور چند سال بعد از انتشار کتاب آن‌را به دستور سنتور اضافه‌کرده است.)

هشتم: کوک سنتور برای تمام خرک‌ها داده شده است.

نهم: نقشه‌ای از ساز و مضراب نیز در آخر کتاب ترسیم شده است.

از انتشار دستور سنتور به بعد، تلاش پایور به غنا بخشیدن به آموزش سنتور در ادامه‌ی ردیف صبا معطوف شد. به سخن دیگر، او به اصول و روش استاد خود برای آموزش سنتور پایبند بود؛ اما به گسترش آموزش سنتور از مبتدی تا عالی اعتقاد داشت. به‌طوری که تا بیست سال پس از انتشار دستور سنتور، یعنی تا سال 1360، آموزش ابتدایی‌ سنتور را با دستور سنتور کافی دانسته و تنها در این مدت به طراحی و تدوین ادامه‌ی آموزش سنتور بعد از ردیف صبا پرداخته بود و دوره‌ی کامل آموزش سنتور از مبتدی (با دستور سنتور) تا عالی (با «ردیف چپ‌کوک») را آماده کرد. تا این‌که در سال 1360، نیاز تازه‌ای ایجاد شد. نگارنده‌ی این نوشته به کلاس پایور رفت و دستور سنتور را در چهار ماه گذراند و آماده‌ی کتاب اول ردیف صبا شد. اما استادش او را – که 10 سال بیشتر نداشت - برای ردیف صبا خیلی جوان می‌دانست. این‌چنین شد که به فکر طراحی و تالیف پلی افتاد که دستور سنتور را به ردیف صبا متصل کند و آخرین حلقه‌ی آموزشی‌ خود را آماده سازد. استاد قدم‌به‌قدم شاگرد حرکت می‌کرد و درس‌ها را که دیگر آهنگ و تمرین نبودند به خط خود می‌نوشت، تا این‌که چند سال بعد این دستنویس‌ها چاپ شد و «ردیف ابتدایی» نام گرفت.

این ردیف مورد استقبال فراوان باقی شاگردان پایور قرار گرفت و ابتدا آنانی که خود مشغول تدریس سنتور بودند، سپس دیگر شاگردان با شنیدن این ردیف مشتاق فراگیری آن شدند. شیرینی‌ جملات آوازی (بخصوص وقتی با شعر اجرا می‌شد) و تازگی و جذابیت ضربی‌ها باعث گرایش شاگردان شد و دیری نگذشت که پایور تدریس ردیف ابتدایی بعد از دستور سنتور و قبل از ردیف صبا را اجباری کرد.

از مشخصه‌های این ردیف می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:
1- نمونه‌ای از ردیف است که ساده و کوتاه شده.
2- هر آواز یک مقدمه و رنگ دارد.
3- برخلاف ردیف صبا با شور شروع می‌شود. (ردیف صبا با سه‌گاه شروع می‌شود.)
4- راست‌پنجگاه و نوا ندارد.
5- سهم قطعات ضربی یا متریک بیش از غیر متریک‌هاست. (در ردیف صبا عکس این است.)
6- به مضراب و تکنیک خاص سنتور خیلی توجه شده است.

مشخصه‌ی آخر همان است که پایور در ردیف دیگری از خود به نام «ردیف عالی» یا چپ‌کوک به آن پرداخته است، البته مفصل‌تر، غنی‌تر و عمیق‌تر. هدف ردیف ابتدایی آشنایی مقدماتی با ردیف موسیقی بوده؛ اما در ردیف عالی او قصد تکمیل اندوخته‌های شاگردانش را دارد. در فاصله‌ی این دو ردیف (یعنی ردیف ابتدایی و عالی)، شاگرد سنتور ردیف صبا را می‌آموزد و چند کتاب (پیش‌درآمد، چهارمضراب، رنگ و قطعات دیگر) که همگی قطعات ضربی ساخته خود پایور هستند را درس می‌گیرد.

شاید این‌چنین بگوییم شایسته‌تر باشد که همنشینی با پایور به هر شکل همواره آموزنده و غنی بود؛ خواه شاگردش باشی یا نوازنده‌ی گروهش یا همپای کوه‌پیمایی‌هایش...


او تنها با دوره‌ی درجه‌بندی‌شده و کاملش نیست که به ما یادآور می‌شود معلم است. پایور دارای روش آموزش است. به‌نظر می‌رسد که معلم کسی است که نه فقط مطلبی را به شاگرد انتقال می‌دهد؛ بلکه راه یادگیری آن مطلب را می‌آموزد. چیزی که درباره‌ی او صادق است و متاسفانه بسیاری از آن محرومند.

از ویژگی‌های روش آموزش وی به این توصیه‌ها و تمهیدها می‌توان اشاره‌کرد:
1- شاگردان چگونه تمرین کنند: برای صحیح اجرا کردنِ حتی یک جمله در یک قطعه یا اجرای خیلی سریع یا به یادداشتن آموخته‌های گذشته و بسیاری مسایل دیگر که شاگردِ ساز را سردرگم یا درمانده می‌کند همیشه راه حلی وجود داشت.
2- شاگردان چه‌وقت ساز بزنند: زمان تمرین قبل از کارهای دیگر مثل اول صبح.
3- چه‌مقدار تمرین کنند: هر چه بیشتر بهتر! با پیشرفت ساز در همان مقطع ابتدایی و توقع استاد کم‌ترین زمان تمرین روزانه دو ساعت است.
4- کجا تمرین کنند(!): پشت در بسته، نه! دور از دیگران تمرین کردن باعث می‌شود نوازنده نتواند در حضور جمع ساز بزند.
5- او به شکل مرتب و مداوم (به‌مدت چند سال، آن‌هم در سخت‌ترین شرایط زندگی‌ ایرانی‌ها) آخرین پنج‌شنبه هر ماه کنسرت کلاسی برگزار می‌شد. هر ماه تعدادی از شاگردان برنامه‌ی موسیقی‌ای از آموخته‌های خود را آماده‌ می‌کردند تا در حضور شنوندگان اجرا کنند. شرح این کنسرت‌ها، برنامه‌ریزی‌هایش‌، تدارک‌ها و تمهیدات لازم، آماده‌سازی شاگردان و صدها نکته‌ی دیگر که یادش به‌خیر مجالی مستقل را طلب می‌کند.
6- او آرشیو صوتی بزرگی در اختیار شاگردان قرار داده بود تا موسیقی ایرانی گوش کنند و نیز آثاری را که جزو درس‌های‌شان بود با بهترین اجراها بشنوند.
7- کلاس به شکل جمعی برگزار می‌شد. شاگردان در حضور همکلاسی‌های‌شان درس به استاد تحویل می‌دادند. وی نیز شاگردان را تشویق می‌کرد که در زمان درس دیگران حضور داشته باشند.
8- او به برخی از شاگردان خود اصول اولیه‌ی نواختن تمبک را می‌آموخت و از آنان می‌خواست در ضربی‌ها بخصوص پیش‌درآمدهای سنگین همکلاسی‌های خود را همراهی کنند. (در پایان هم نوازنده‌ی سنتور باید از نوازنده‌ی تمبک تشکر می‌کرد.)

پایور با بهره‌مندی از ویژگی‌های معلمی‌ خود به تعلیم و تربیت موسیقی‌دان نیز می‌پرداخت. همکاری‌های وی با خوانندگان و نوازندگان بی‌شمار در طول چهار دهه، صرفاً همراهی در اجرا یا شرکت در جلسات تمرین نبوده است. به سخن دیگر، بایگانی موسیقایی‌ وی در کنار دانش ویژه‌اش از موسیقی گذشتگان و استادان خود، آمیخته با ویژگی‌های آموزشی خودش، فعالیتش را در سطحی فراتر از دیگر سرپرستان گروه‌های موسیقی قرار می‌داد.
یا شاید این‌چنین بگوییم شایسته‌تر باشد که همنشینی با پایور به هر شکل همواره آموزنده و غنی بود؛ خواه شاگردش باشی یا نوازنده‌ی گروهش یا همپای کوه‌پیمایی‌هایش...

نوازندگی
شیوه‌ی نوازندگی پایور منحصر به خود اوست. به‌طوری که سنتور او به‌راحتی از دیگران قابل تشخیص است. اما اگر بخواهیم وجه تمایز نوازنده‌ای از نوازنده‌ی دیگری را بشناسیم، ابتدا باید مقوله‌هایی را تعریف کنیم که در اجرای یک ساز قابل دریافت و مشاهده‌اند. این مقوله‌ها به‌عبارتی همان عناصر تشکیل دهنده‌ی موسیقی اجرایی‌ یک تک‌نواز محسوب می‌شوند. در اینجا 10 مقوله‌ی اصلی و زیرمجموعه‌های‌شان برای مشاهده و دریافت اجرای سنتور پیشنهاد می‌شود:

1- کوک: میزان دقت کوک و تنوع نغمات در خرک‌های مشابه مثل کوک‌کردن لابکار، کرن و بمل روی سیم‌های زرد، سفید و پشت خرک.
2- محتوای موسیقی‌ به تعبیر: ریتم و تنوع آن در پیش‌درآمد، چهارمضراب، رنگ و جز آن (موسیقیِ متریک)، ریتم و تنوع آن در اجرای آواز (موسیقیِ غیرمتریک)، بداهه‌نوازی در مقابل موسیقیِ از پیش آماده‌شده، خاستگاه ملودی‌ها به معنای بدیع‌بودن یا مبتنی بر ردیف بودن یا برگرفته از موسیقیِ نواحی بودن‌شان و جز آن، پیوستگی در مقابل گسستگی متن موسیقی و انسجام در مقابل پراکندگی متن موسیقی.
3- شکل، میزان و تناسب استفاده از سیمهای زرد، سفید و پشت خرک.
4- نحوه مضراب زدن (نحوه فرودآوردن مضراب روی سیم، فاصله مضراب از خرک، نقش مچ، ساعد و انگشتان).
5- تناسب شدت مضراب دست راست با چپ.
6- سرعت اجرا
7- صحت و دقت اجرا
8- شیوه یا رنگ صوتی (تمبر) که به‌غیر از شیوه‌ی نوازندگی به ساختمان ساز نیز وابسته است.
9- انواع مضراب‌ها و تکنیک‌های ساز مانند ریز، تکیه، سرمضراب، جفت، شلال و جز آن.
10- وضعیت ظاهری مانند حالت نشستن، وضعیت قرار‌گرفتن پاها، مضراب‌گرفتن، حالت چهره و جز آن (اگر اجرا دیده شود).
بررسی و نقد سنتور پایور با این معیارها مجالی مستقل می‌طلبد که به آینده موکول می‌شود.


آهنگسازی
درباره‌ی آهنگ‌هایی که پایور برای سنتور ساخته یک نقطه‌نظر خاص وجود دارد. تقریباً همه‌ی این آهنگ‌ها در دوره‌ی آموزش سنتور وی موجود است. به سخن دیگر؛ شاید به‌جز چند قطعه، آهنگ‌هایی که استاد پایور برای سنتور ساخته زیر مجموعه‌ای از دوره‌ی آموزشی وی برای سنتور باشند. آیا او آهنگ‌هایش را درس داده یا قطعات درسی مکتب خود را اجرا کرده است؟

شاید بشود گفت هر دو. از تعریف آهنگ و قطعه‌ی درسی که بگذریم – البته اگر در موسیقی ایرانی برای این‌دو تعریف دقیقی وجود داشته باشد – به‌نظر می‌رسد که به‌دلایلی، برخی از آهنگ‌ها بیشتر شکل درسی یا آموزشی داشته و پایور با بهره‌گیری از امکانات و تکنیک سنتور آنها را ساخته باشد. از سوی دیگر، اگر مجموعه‌ی کتاب‌های چاپ‌شده را متد یا دوره‌ی آموزش سنتور بدانیم، بعضی قطعات بیشتر آهنگ هستند تا درس.

برای تمام هفت دستگاه، پنج آواز و گوشه‌های اصلی آنها - در فرم‌های پیش‌درآمد، مقدمه، چهارمضراب و رنگ - قطعات ضربی وجود دارد. در کتاب ردیف ابتدایی و نیز ردیف عالی (چپ‌کوک)، براساس ردیف ایرانی، موسیقی‌ غیرمتریک (آواز) هم برای سنتور طراحی و تصنیف شده است. می‌توان گفت پایور تنها موسیقی‌دان و نوازنده‌ی ایرانی است که تقریباً تمام آثاری که برای ساز خودش ساخته مکتوب و چاپ شده است.

ممکن نیست آهنگ‌های او را با دیگران اشتباه کنیم... خاص خود اوست... شبیه کار دیگران نیست... با قدیمی‌ترها تفاوت دارد و جالب این‌که از او هم توسط بعدی‌ها تقلید نشده است. درست است که سبک نوازندگی وی وجه تمایز مهمی در این قضاوت محسوب می‌شود، اما اگر آثاری که پایور برای سنتور ساخته را با سنتور دیگران هم بشنوید (چیزی که بندرت به گوش عموم رسیده است)، باز هم تشخیص آن مشکل نیست.

از جمله مشخصه‌های آثار او می‌توان به این نکات اشاره کرد:
1- توجه به تکنیک سنتور (در غالب موارد، اجرای آنها با سازی غیر از سنتور یا غیرممکن است یا بی‌معنا)
2- دشواری‌ اجرا
3- سرعت بالا
4- جمله‌های بلند (معمولاً خارج از گستره‌ی چهار یا پنج نغمه)
5- پاساژهای متعدد
6- مضراب جفت روی ترکیبی دوتایی از سه پوزیسیون سنتور (زرد/سفید یا زرد/پشت‌خرک یا سفید/پشت‌خرک)
7- ریز با تک متصل
8- تاکید روی چند الگوی ریتم و حفظ آن در طول قطعه

فهرست همکاران هنری او، فهرستی طولانی از نام‌های استادان و هنرمندان است. آن هنرمندانی که برای نخستین بار سازهای ناشناخته‌ای را نواختند و آن استادانی خود گنجینه‌ای از موسیقی‌ ایرانی شده‌اند و هنوز با مایند... از صبا تا شجریان...


بعضی از این‌ها مشخصه‌های بنیادین موسیقی‌ پایور هستند که تنها در سنتورِ وی شنیده نشده‌اند، بلکه در آثارش برای سازهای دیگر نیز قابل دریافت‌اند. او چند دونوازی یا دوئت برای سنتور و سازهای دیگر ساخته (مانند «گفت‌و‌گو برای سنتور و ویلن»)، قطعات بدیع و جذابی (مانند «هفت پیکر») را برای گروه سازهای ملی آهنگسازی کرده و چند اثر برای یک ساز ایرانی و ارکستر تصنیف کرده که با همکاری موسیقی‌دانان دیگر انجام شده است. از آن میان می‌توان از «کنسرتینو سنتور» (به‌همراه «حسین دهلوی») و قطعه‌ای برای سه‌تار و ارکستر (با همکاری «احمد عبادی») نام برد.

تنظیم و گروه‌نوازی
پایور در آثار ارکستری‌اش طیف گسترده‌ای از سازها را مورد توجه قرار داده است؛ از یک ترکیب کاملاً سنتی تا گروهی بزرگ که «گروه سازهای ملی» یا «گروه پایور» نام داشته است. ترکیب سنتور، تار یا کمانچه و تمبک شاید کوچک‌ترین گروه او بوده باشد. (البته اگر همنوازی‌های وی با تمبک را تک‌نوازی محسوب کنیم.) این‌چنین به‌نظر می‌رسد که او چه در همکاری با استادان تکنواز مثل «تهرانی»، «بهاری» یا «شهناز» و چه در همکاری با هنرمندانی چون «رحمت‌اله بدیعی» و «ناهید»، اندازه‌ی گروه و تنوع رَنگ صوتیِ سنتی ایرانی را در محدوده‌ی چهار یا پنج ساز مد نظر داشته است.
استفاده از سازهایی که یا اصلاً جزو سازهای موسیقی سنتی محسوب نمی‌شدند یا بیشتر فقط نقش تک‌نواز داشتند، نگرشی دیگر در سازبندی آثار اوست. قیچک (یا غژک)، قیچک آلتو، عود، رباب و بم‌تار سازهایی بودند که در گروه سازهای ملیِ او به ترکیب سنتی اضافه شدند. در این‌باره نکات زیر حایز اهمیت به نظر می‌رسد:

1- انتخاب سازهایی چون قیچک و رباب از سازهای محلی ایران.
2- استفاده از قیچک با صدایی بم‌تر و گرفته در کنار کمانچه.
3- افزایش پویایی (دینامیک) ارکستر با افزودن تعداد سازهایی با گستره‌ها‌ی صوتی متفاوت.
4- افزودن سازهایی با گستره‌‌ی صوتی بم مانند قیچک آلتو و رباب.

از دیگر مسایل قابل‌توجه، ایفای نقش این سازها در ارکستر بوده است و به نظر می‌رسد که معرفی آنها به شنوندگان نیز مد نظر بوده ‌باشد. شاید به همین دلیل بود که در هر برنامه یا قطعه، بخشی هرچند کوتاه به این سازهای ناشناخته محول می‌شد. جمله‌های تنها (سولو) برای عود و یا گروه قیچک‌ها و رباب یا بم‌تار می‌تواند شاهد همین اندیشه باشد.

درباره‌ی گروه‌های او نیز از این خصوصیات می‌توان‌ به نکات زیر اشاره کرد:
1- پویایی‌ یا دینامیک صوتی ‌متناسب و متعادلِ همه‌ی سازها؛ چه از نظر هماهنگی دینامیکی بین سازها و چه از نظر پویایی کل گروه، خواه سه نفره باشد، خواه نه نفره.
2- کوک دقیق گروه و حفظ آن در طول برنامه.
3- اجرای همیشه هماهنگ.
4- اجرای همیشه صحیح (به قول خود او: «بی‌غلط»).
5- آداب و رفتار شایسته‌ی صحنه.

بخشی دیگر از فعالیت‌ هنری پایور تنظیم آثار خود، آهنگ‌های قدیمی و آثار برجسته‌ی موسیقی‌دانان بزرگِ پیش از خود برای ارکستر ایرانی بوده است. ترکیب ارکستر، گاه ترکیبیِ سنتی و گاه ارکستری بزرگ‌تر با قیچک و رباب و عود و بم‌تار بوده است. موسیقی‌ تنظیم‌شده یا صرفاً قطعاتِ سازی (در مقابل آوازی) بودند که در اصل برای یک ساز ساخته شده بودند، مانند «پیش‌در‌آمد»، «چهارمضراب»، «ضربی» و «رنگ» یا آوازی بودند به شکل تصنیف و کارِعمل یا هر دو. چرا که او در تدوین برنامه‌های موسیقی‌اش علاقه‌مند و معتقد به اختصاص بخش جداگانه‌ای به موسیقی سازی بود، چه روی صحنه و چه در ضبط و تولید صفحه‌ی گرامافون یا کاست.

از میان ویژگی‌های این آثارِ تنظیم‌شده به مشخصه‌های زیر می‌توان اشاره‌کرد:
1- موسیقی‌ گروه سازهای ملی معمولاً دارای بافت هم‌صدایی است. همه‌ی سازها یک ملودی اجرا نکرده؛ بلکه ملودی اجرا‌شده توسط گروهی از سازها با ملودی‌های تکمیلی گروهی دیگر همراهی می‌شود.
2- معمولاً به هر ساز یا یک گروه ساز (مثل قیچک‌ها) یک بخش تک‌نوازی یا سولو اختصاص داده می‌شود. تمبک نیز از این قاعده مستثنا نیست.
3- سرعت قطعه‌ی تنظیم‌شده در برخی موارد بیشتر از قطعه‌ی اصلی است.
4- ریتم قطعه‌ی تنظیم‌شده در چند اثر با اصل آن تفاوت دارد.
5- صدای سنتور غالب نیست. به انواع سازها مساوی توجه شده است.

سخن آخر: اجرا و همکاری‌های هنری...
اجراهای پایور هم روی صحنه بوده است و هم به شکل ضبط‌شده. ضبط‌های زنده‌ی تلویزیونی، کنسرت‌های «تالار رودکی»، جشن‌های هنر شیراز، کنسرت‌های دور دنیا و ایران و ضبط در استودیوهای ضبط موسیقی، چند مثال از فعالیت‌های متنوع و متعدد اجرایی‌ وی است.
پایور چهل سال روی صحنه موسیقی اجرا کرده و مشغول تولید بی‌وقفه‌ی موسیقی بوده است. شاید به‌همین دلیل تنها موسیقی‌دان و آهنگساز ایرانی است که غالب آثارش از صحنه شنیده شده و یا از آنها نمونه‌ی صوتی‌ ضبط شده است.

فهرست همکاران هنری او از دهه‌ی سی تا دهه‌ی هفتاد، فهرستی طولانی از نام‌های استادان و هنرمندان است. آن هنرمندانی که برای نخستین بار سازهای ناشناخته‌ای را نواختند و آن استادانی که وارث موسیقی گذشتگان بودند و از پیش ما رفتند یا خود گنجینه‌ای از موسیقی‌ ایرانی شده‌اند و هنوز با مایند... از صبا تا شجریان...



بر گرفته از پایگاه خبری فرهنگ و اهنگ

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:8  توسط نوازنده  | 
 [سميه قاضى زاده]

333540.jpg

همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايرانى، زمانى كه نام پرويز مشكاتيان مى آيد، ناخودآگاه احترامى ويژه را براى او قائل مى شويم. احترامى كه شايستگى آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتى منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتى كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اى يا انتقادى در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثرى ديگر و يا با اجراى كنسرتى ديگر، راه را بر آن سد كرده است.
مشكاتيان نيز همچون انگشت شمارى ديگر از مردان در قيد حيات موسيقى سنتى ايران، همراه با نامش بسيارى از ملودى ها را در ذهن متبادر مى كند و بى شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوى يك سال كارى موسيقايى او هم نخواهد بود. مشكاتيان در طول بيش از سه دهه فعاليت موسيقايى، اگر نگوييم با همه، با اغلب بزرگان موسيقى ايران همكارى داشته است و به نظر مى رسد كه راز ماندگارى او در ذهن ها نه فقط همكارى او با اين بزرگان بوده، بلكه ماندگارى قطعات او بوده است.
«وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبورى»، «مقام صبر»، «افشارى مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر ديگر از جمله آثار مشكاتيان هستند.
بعد از گذشت ساليانى كه به نظر مى رسيد گروه عارف دست از كار كشيده است و كمتر فعاليتى دارد، مشكاتيان بار ديگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت اين چندساله اخير را به جاى آورده باشد و به صحنه موسيقى بيايد. گفت و گوى زير به بهانه برگزارى «ققنوس» كنسرت گروه موسيقى عارف است كه طى چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتى پيش از اجراى نخستين شب برنامه. گروه عارف به همراه حميدرضا نوربخش برنامه اى را در دو قسمت روى صحنه برد و طى آن در ابوعطا، دشتى، شور، بيات ترك و كرد بيات قطعاتى را روى اشعار مولانا، حافظ، على اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.


* شنيده ام دكور و طراحى صحنه برنامه آخرتان را آقاى كيارستمى اجرا كرده اند
بله همينطور است. من در آخرين روزهايى كه آقاى كيارستمى عازم فرانسه بودند تا به كار فيلمبردارى فيلمى كه اخيراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ايشان در اين مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستيم و خوشبختانه اين دوستى بار ديگر خود را در صحنه آرايى اين كنسرت هم نشان داد.
* چه شد كه اصلاً به ياد ايشان افتاديد
جداى از اين كه ما سالهاست با هم دوست هستيم و من هميشه به اين دوستى افتخار كرده ام، به نظر من هميشه كيارستمى آدم خوش سليقه اى بوده است و اين را در كارهايش هم نشان داده. واقعيت اين است كه در ابتدا پيشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرويز تا من كمى فكر كنم و بعد به تو جواب نهايى را بدهم. از ايشان كتاب «حافظ به روايت كيارستمى» هم چاپ شده بود كه اين كتاب هم تجربه اى نو بود و در عين حال براى نخستين بار بود كه چنين كارهايى در ايران انجام مى شد. در اين كتاب مصراع هاى زيبايى از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعى آنها در قاب قرار گرفته اند. زمانى كه شما يك غزل را مى خوانيد، ممكن است بخشى از معنا، مفهوم و زيبايى را در همين خواندن از دست بدهيد، در حالى كه اگر يك مصراع زيبا قاب شود، توجه ويژه اى به آن معطوف مى شود، اين است كه من فكر مى كنم براى جوانان ما حالا نه از نظر پژوهشى و كند و كاو در زمينه اشعار حافظ، ولى همين كه نگاه ساده اى به اشعار داشتند بسيار مفيد است چرا كه اين جريان خود مى تواند مقدمه اى براى ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقيق بيشترى در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هايى مى شد كه مى گفتند آقاى كيارستمى در هر جايى سرك مى كشد و من هم معتقدم كه هميشه پشت سر آنهايى كه در حال انجام دادن كارى هستند حرف زياد است و بيشتر اين حرف ها هم از جانب افرادى خموده مطرح مى شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعاليت و به جز اين كه نق بزنند، كار ديگرى ندارند. اين شد كه به هر حال آقاى كيارستمى هم پيشنهاد ما را پذيرفتند. اول فقط طراحى صحنه را پذيرفتند، بعد ما صحبت كرديم كه خوب... اگر طراحى صحنه باشد، بايد پوستر هم بيايد و حالا وقتى كه پوستر بيايد، طراحى بليت ها و بروشور هم مطرح مى شود و بالاخره ايشان هم با متانت و بزرگوارى خودشان پذيرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستيم و از همين حالا استقبال از آن را مى بينم. مى بينم كه بچه ها اين پوستر را قاب مى كنند. صحنه را هم كه خودتان ديده ايد.
* من از جريان همكارى شما و آقاى كيارستمى در اين كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم بايد حتماً شباهت هايى باشد تا اين همكارى صورت بگيرد. شباهت هايى ميان كارى كه شما در موسيقى انجام مى دهيد و كارى كه آقاى كيارستمى در سينما و هنرهاى تجسمى انجام مى دهند كه شايد بتوان نام آن را نوعى نوگرايى دانست؛ آن هم شيوه اى از نوگرايى كه پايبند سنت نيز هست، وجود دارد.
به اعتقاد خودتان در اين كنسرت چه حركت نويى انجام شد
اول دوست دارم در مورد موسيقى سنتى و موسيقى اصيل و مفاهيم سنت و اصالت صحبت كنم. موسيقى سنتى تعريف و تعبير و خصوصيات خاص خودش را دارد، موسيقى اصيل يا داراى اصالت نيز تعريفى خاص خود دارد. به نظر من موسيقى بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... اين ها همه موسيقى هايى اصيل هستند اما سنتى نيستند. به هر حال تمام مللى كه داراى موسيقى هاى سنتى يا كلاسيك هستند، اين موسيقى آئينه آن جامعه است. البته موسيقى كلاسيك به معناى تراوشات اقليمى، سياسى، اجتماعى، آداب و رسوم و درد و شادى مردم كه همه آنها در اين موسيقى نهفته است. اين دوگونگى است. بعضى ها فقط سنتى است يعنى بر مبناى موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى كنيم نام سنتى را به خود مى گيرد. من از واژه كلاسيك استفاده كردم چون اين واژه گستره بيشترى را از نظر مفهومى در بر دارد. من برآنم كه موسيقى من اصيل هست اما سنتى نيست چرا كه موسيقى سنتى مبتنى بر دستگاه ها و رديف هاست و هم اكنون هم كه اين اتفاق در موسيقى كلاسيك ما افتاده است بسيارى اعتقاد دارند كه ما از موسيقى سنتى دور شديم و اين باعث تخريب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنيم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كريلى، شهناز و... اين روند را همينطور ادامه دهيم... خوب تا كى نه اين كه اشكال داشته باشد، يا از زيبايى برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براى خودش زيبايى هايى دارد، اين نوع از اجرا هم به هر حال نگاه يا شكلى است از موسيقى ايران. اما اين شيوه نگاه مى تواند تا آنجا ادامه پيدا كند كه در واقع ما ملزم هستيم كه موسيقى سنتى خودمان را حفظ كنيم، در آنچه كه پيشينيان براى ما به جاى گذاشته اند كند و كاو كنيم، اگر مى توانيم به زيبايى هايش اضافه كنيم كاستى هايش را كم كنيم و به نسل بعد منتقل كنيم. تا اينجا كار كمى هم نكرده ايم و بسيار داراى ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمى است اين كه ديگر هر حركت و هر تپش و جوششى را در قالب موسيقى رديفى قابل تعريف بدانيم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غيرقابل پذيرش. من موسيقى خودم را اينطور تعريف مى كنم.
* به نظر مى رسد آنچه در موسيقى شما اهميت ويژه اى دارد، فرم در موسيقى است، فرمى كه سطحى به دست نيامده و نگاه عميقى به ريشه هاى موسيقى ايران دارد.
بله، كاملاً همينطور است. اما در تأييد فرمايشات شما مثالى عينى مى زنم. ببينيد من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقايسه مى كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجريان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزليات حافظ مى پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نيما و شعر «قاصدك» مهدى اخوان ثالث پرداخته است. اين دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قياس نيستند. چرا كه اولى برخورد با شعر كلاسيك ايران است و دومى برخورد با شعر نو. برمى گردم به حرف هايى كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمى توانيد يك فرم را دقيقاً در قالب رديف تعريف كنيد و با «شب» نيما همان برخوردى را بكنيد كه با «شيدايى» حافظ. اين مسأله نيز به نگرش و گزينش آهنگساز بستگى دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمى را برگزيند؛ اعم از دستگاه، توناليته، ريتم و با اين ها چطور برخورد كند. اما يك چيز بايد در اينها مشترك باشد، يعنى اين كه يا به خوب نزديك شود يا به بيان بهتر.
* در واقع در اينجا شما بحث هدفمندى موسيقى را مطرح مى كنيد.
بله. به اين معنى كه اگر شما در قطعه اى با شعر حافظ مواجه هستيد و در قطعاتى ديگر با اشعار نيما و اخوان، بايد بتوانيد به آنچه كه آنها سروده اند و به بيان درونى اشعار نزديك شويد يعنى در واقع با استفاده از ابزار باشكوهى به نام هنر اول و هنر موسيقى. يعنى به نظرمن زمانى كه آهنگى روى شعر نو يا شعر كلاسيك قرار مى گيرد... بايد چه آهنگساز و چه خواننده چيزهاى بيشترى را در مورد آن شعر از آن دريافت كرده باشند. حالا آهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پيش از آنكه آن را اجرا كند. اين همان مسأله اى است كه پيش از اين شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات يك چيزهايى هم نهفته است كه بيشتر شاعر در بكارگيرى آنها بايد دقت نظر بيشترى داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اينها بحث هم خونى و هم خانوادگى آنها پيش مى آيد... اينكه اصلاً اين كلمات چگونه كنار هم قرار بگيرند.... و با احساس و حس و حال و سوداى دل شاعر بيشتر به بيان نزديك بشوند و اين مسأله بسيار مهمى بود كه شما آن را مطرح كرديد. حالا بايد ببينيد كلمات در كنار هم كه قرار مى گيرند، هم خونى و هم خانوادگى مطرح مى شود و بعد همه اين ها تشكيل يك مصراع يا بند يا بيت را مى دهند يا مثلاً يك تركيب را... اين است كه اگر يك شاعر بتواند همه اين جزئيات را در نظر بگيرد، بى شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.
* حتماً خودتان بهتر از من مى دانيد كه زمانى كه بحث فرم در موسيقى پيش مى آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندترى در موسيقى برداشته شده و افق هاى جديدترى در موسيقى ايرانى گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاى ابتداى فعاليتتان در موسيقى اصيل ايرانى با هدفمندى شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير
واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً اين بحث را اينطور مطرح كنم كه اينها ابزار كار من بوده اند. زمانى هست كه شما مى خواهيد كار نويى انجام دهيد، اما زمانى مى آيد كه كارى كه شما كرده ايد نو از آب در مى آيد. منظورم اين است كه باز آگاهانه نيست و خودش پيش مى آيد.
333297.jpg
* حرف من اين است كه بسيارى از موسيقيدانان ايرانى حتى حاضر نيستند براى يك بار هم كه شده كمى از رديف و دستگاه پايشان را آن طرف تر بگذارند و دلشان مى خواهد به هر ضرب و زورى كه شده خودشان را درآن نگاه دارند.
بله موافق هستم. به هر حال آنها بروند و كار خودشان را بكنند. من فكر مى كنم اين جريان به اين بستگى دارد كه شما چگونه به يك پديده نگاه كنيد. پديده اى كه الآن پيش روى ماست موسيقى كلاسيك است. حتى شعر ما هم از اين قاعده مستثنى نيست... حافظ، عطار، سعدى، مولانا، خيام، ابوسعيد ابوالخير و... را در زمان خودشان ببينيد... و هزاران بزرگ ديگرى كه سال ها در اين مرز و بوم بوده اند و سروده اند... اما آنچه مهم مى باشد اين است كه در حافظه زمان چه مانده است حافظه زمان مهم ترين و درست ترين غربال است. شما به موسيقى خودمان نگاه كنيد، هزاران موسيقيدان آمده اند و رفته اند و ساز زده اند. به راديو نگاه كنيد. در طول ۲۴ ساعت اگر موسيقى را از آن بگيريد كه چيزى نمى ماند اما شما ببينيد از موسيقى كلاسيك ايران كه صحبت مى شود، باز صحبت از كاروان بنان است. يعنى هركجا يك تصويرى از كوچه باغ هاى ايران است كه نمايانگر خاطرات يك سرزمين و جوشش و درخشش ايران است. كوچه باغى و گلى و عاطفه مادرى و مهربانى و... كه اين ها با صداى بنان پخش مى شود.... با صداى شجريان پخش مى شود... الهه ناز را همچنان مى شنويم... اين ها همه يعنى چيزهايى كه در حافظه زمان مانده است. اين است كه حالا اگر عده اى در برهه اى و دوره اى از زمان داد و بيداد مى كنند كه واى... موسيقى سنتى از دست رفت و شيرين نوازى مد شده است و اين جور حرف ها... اين ها را فقط مى توان حرف هاى همان دوره خاص ناميد كه گاهى اصلاً قابل طرح هم نيستند... و اين است كه من معتقدم حافظه زمان درست ترين قاضى، بهترين غربال و برترين معلم است.
* در كنسرت اخير از چه فرم هاى موسيقى استفاده كرديد
در اين كنسرت هم همچنان در راستاى كارهاى قبلى ام حركت كردم. واقعيت اين است كه من هيچ تمهيدى را براى يك كنسرت نمى انديشم، اين كه حالا مثلاً اين كار را بكنيم كه جذاب تر و بهتر مى شود يا اين كه فلان كار را انجام بدهيم كه آن طور شود... خير... مى شود گفت كه در واقع خودم را به نغمه و پرده مى كشم.
* منظورم تفاوتش با كنسرت هاى قبلى شماست.
فرق اين كنسرت با كنسرت هاى قبلى من همان فرقى است كه من در طول اين سال ها و در گذر زمان و تاريخ و جامعه اى كه در آن زندگى مى كنم داشته ام.
* شما در موسيقى تان چقدر به شعر اهميت مى دهيد
بسيار زياد.
* به نظرم مى رسد يكى از مشكلاتى كه الآن در بين تازه كارهاى موسيقى وجود دارد همين بحث شعر است. وقتى كه با آنها در مورد شعر حرف زده مى شود بلافاصله از پاس كردن واحد يا درس يا كارگاهى به نام «تلفيق شعر و موسيقى» ياد مى كنند و تمام.
بله دقيقاً همينطور است. متأسفانه، اين روز ها اهميت شعر در موسيقى بسيار كمرنگ شده است. شما گاهى از همين صدا وسيماى خودمان اشعارى را مى شنويد كه دلتان مى خواهد كه اى كاش روى اين شعر حافظ يا سعدى يا ديگر بزرگان ادب... اصلاً آهنگى گذاشته نمى شد و همانطور بدون آهنگ خوانده مى شد كه چه بسا بسيار دلنشين تر بود. اين در واقع تخريب موسيقى است. باز برمى گردم به همان صحبتى كه قبلاً گفتم و اتفاقاً بحث بسيار گسترده اى هم هست؛ يعنى زمانى كه موسيقى همراه كلمه مى شود بايد روح شعر را براى مخاطب برهنه كند. وقتى حافظ مى گويد:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايى / خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى
اين بيت به تنهايى خودش يك عالمه حرف و معنا است. حالا شما بايد روى اين موسيقى بگذاريد. مى دانيد بايد گريبان چاك كرد... وگرنه كه چى پيش از اين هم در جايى گفتم، هنر ها همچون انسان هاى توانمند هستند. زمانى كه چند انسان توانمند دور هم جمع مى شوند ممكن است يك شگفتى پيش بيايد يا امكان پديد آمدن و به وجود آمدن آن شگفتى در اين صورت بيشتر از آن است كه اين موجودات توانمند تك تك عمل كنند.
* البته در كشور ما برعكس اين اتفاق هم زياد مى افتد! يعنى وقتى چند فرد توانمند كنار هم بنشينند بيشتر دعوايشان مى شود تا اين كه كار شگفتى ظهور پيدا كند.
نه اينطور نيست. آنهايى كه اينطور عمل مى كنند توانمند نيستند يا حداقل من آنها را هنرمند نمى دانم. هنرمندى كه به مدارجى از هنر و معرفت درونى برسد كه ديگر اينطور عمل نمى كند. اين افرادى را كه شما مى گوييد را من اصلاً هنرمند نمى دانم. من آنها را موجودات ضعيفى مى بينم. خب حالا برمى گرديم به بحث اصلى مان و اين كه اصلاً چه اصرارى وجود دارد كه ما آهنگ بسازيم آن هم روى غزليات و اشعار و سروده هاى شاعرى كه بيچاره حتى ديگر وجود ندارد كه از آنها دفاع كند. ببينيد صوت با موسيقى فرق مى كند، اگر هر صدايى روى كلمه بيايد كه موسيقى نمى شود. جيغ بنفش هم كه ممكن است پرده گوش را پاره كند صوت است اما موسيقى نيست. شما بعد از شروع شدن يك آهنگ باكلام بايد يك چيزهايى از شعر دريابيد يا دستگيرتان شود يا به آن برسيد كه پيش از آنكه موسيقى روى آن باشد، به آن نرسيده بوديد. اگر جز اين باشد مى گوييم كه به بيان نزديك نشده است. حالا اگر آهنگساز با موسيقى اش، چيزى به آن اضافه كند كه شعر را هم متعالى كرده است.
* قطعاً همينطور است، وگرنه موسيقى چه كاركردى دارد آقاى مشكاتيان زمانى كه صحبت از شعر در موسيقى پيش مى آيد، پشت سر آن بحث كسى كه شعر را هم به مخاطب منتقل مى كند پيش مى آيد؛ يعنى خواننده. شما در اين كنسرت «حميدرضا نوربخش» را به عنوان خواننده گروه انتخاب كرديد. دليل خاصى داشتيد يا نه
سالهاست كه من با آقاى نوربخش دوست هستم و از سال ۷۶ با هم كار كرده ايم... كنسرت داده ايم و تنها ۲۸ كنسرت در استان هاى مختلف با هم اجرا كرده ايم.
* منظور من براى كنسرت اخير است.
براى اين كنسرت باز روى اين نكته تأكيد مى كنم كه كارهاى من پيرو همان كارهاى گذشته من است. يعنى اين كه اگر عواملى توانمند كنار هم بنشينند ممكن است شگفتى به وجود بيايد يا حداقل كارى بهتر. خيلى صادقانه به شما مى گويم كه زمانى كه من در حال ساختن آهنگى هستم، واقعاً به خواننده مشخصى فكر مى كنم. در كار بى كلام كه تعريف ها كاملاً فرق مى كند و شما با تصور ديگرى قطعه را مى سازيد، اما در كار باكلام و زمانى كه شعر را جلوى رويم قرار مى دهم، فضا براى من فضاى متفاوتى مى شود. چون من ديگر با كلمه مواجه مى شوم.... با شعر مواجه مى شوم... شعرى كه پيش از اين پديده اى مجرد بوده است و حالا قرار است كه با موسيقى تركيب شود. باور كنيد زمانى كه قرار است نت اين اثر روى كاغذ بيايد، بسته به نوع حنجره اى كه انتخاب مى شود، فرق مى كند. مثلاً اگر مى بينيد كه «وطن من» را مرحوم «ايرج بسطامى» خوانده است به اين دليل است كه براى آن حنجره ساخته شده است. چون هر كدام از خواننده هاى ما در يك بازه مشخص صوتى كارشان درخشان است و يك سرى نت هاى خاصى را بسيار خوب مى خوانند. در اين ميان خوب آقاى شجريان استثنا هستند و من در مورد ديگران الآن صحبت مى كنم. منظورم اين است كه اغلب خوانندگان ما بالاتر از اين بازه صوتى يا پائين تر از آن صدايشان درخشندگى ندارد. آهنگساز بايد به اين مسائل توجه كند و اين بازه هاى صوتى را در نظر بگيرد. حال من با شما از طعم، رنگ، بو، بزدلى، شجاعت، ابلهى و... يك كلمه صحبت كردم و از سويى ديگر در مورد بازه صوتى درخشان هر خواننده، حالا بحث ديگرى هم مطرح مى شود و آن حنجره است. چگونگى بيان آن حنجره بسيار مهم است... شما نمى توانيد هر قطعه اى را به هر خواننده اى بدهيد تا آن را اجرا كند يا حداقل من اين حساسيت را دارم كه اين كار را نكنم.
* اين سؤال را مطرح كردم چون بسيارى فكر مى كردند كه بعد از جريان آشتى كردن شما با آقاى شجريان شما اين كنسرت را با حضور ايشان برگزار مى كنيد.
در مورد اين جريان پيشتر از اين هم توضيح داده بودم. ببينيد اين دوره از كنسرت ها، نخستين دوره اى بود كه خانه موسيقى يك مقدار در جهت خواسته هاى رهبران گروه ها، آهنگسازها، خواننده ها و... حركت كرد به اين معنا كه آن دغدغه مجوز كنسرت، مجوز شعر، گرفتن سالن و اين بحث ها را براى موسيقيدانان از ميان برداشت. اين است كه در اين دوره بزرگان موسيقى به ميدان آمدند و با مخاطب روبه رو شدند كه در اين دوره گروه «عارف» آخرين آنها بود... چون ديديد كه اغلب موسيقيدانان به صحنه آمدند و با مردم حرفشان را زدند و موسيقى شان را به صحنه بردند. حالا بعد از اين كنسرت ها بايد ماند و انتظار كشيد كه از اين به بعد اين جريان چگونه ادامه پيدا مى كند... شايد جابه جايى هايى صورت بگيرد... تلفيق هايى انجام شود... در كنار هم بودن هايى پيش بيايد....
* شما در ساخت يك قطعه چقدر به شناخت مخاطبين از موسيقى بها مى دهيد
شما فكر مى كنيد هجومى كه مردم عزيز ما براى اين كنسرت ها مى آورند، تا ۴ صبح براى خريدن يك بليت جلوى در تالار ها مى خوابند و از شهرستان ها مى آيند و در ميادين شب را صبح مى كنند كه تنها به كنسرت بروند براى چيست اين به آن دليل است كه موسيقى خودشان را دوست دارند، ما در سال ۵۳ يك كنسرت برگزار كرديم در تالار رودكى، آن هم فقط يك شب... همين و همين... اما الآن شما در همين تالار چهارهزار نفره وزارت كشور ۲۰ شب كنسرت بگذاريد، سالن بازهم پر مى شود و همچنان مخاطب هست... اگر شش ساعت هم شما برنامه را اجرا كنيد، مى بينيد كه با چه شكوه و سكوتى همچنان به اين موسيقى گوش مى دهند. بهنگام تشويق مى كنند و اگر هيجانى به آنها دست بدهد با گروه موسيقى را همراهى مى كنند. همه اين آهنگ ها را مى خوانند. خب چرا به اين اعتلا به اين شكوه كم بها مى دهيم اين است كه مخاطب مسلماً بسيار مهم است اما هرچقدر كه شما بيشتر با شور و شعور او كار كنيد بى شك آگاه تر خواهد شد.... بارورتر خواهد شد.
* اغلب اينطور بوده و هست كه مخاطب در مقايسه با هنرمند از آگاهى كمترى در مورد آن هنر برخوردار بوده، اما گاهى اين آگاهى ديگر خيلى كم مى شود.
بله اين حالت در شرايطى است كه رويارويى وجود ندارد. ارتباطى بين اين دو قشر فراهم نمى شود. اما باز گذر زمان اين انتخاب و اين شناخت را با خود به همراه مى آورد و شما در دراز مدت متوجه مى شويد كه مخاطب شما راه را درست انتخاب مى كند.
* برنامه اى براى اجرا در شهرستان ها هم داريد
براى شيراز، اصفهان، كرمانشاه و همدان صحبت هايى شده است اما از آنجايى كه سالن بزرگ ندارند، ناگزيريم تا ارديبهشت صبر كنيم كه در فضاى باز كنسرت را برگزار كنيم.
* در خراسان چطور
براى خراسان هم صحبت هايى كرده ايم چرا كه من بسيار مايلم كه كنسرت هايى را در توس، خيام و عطار برگزار كنم. اما هنوز جواب قطعى داده نشده است كه اميدوارم البته اين فرصت پيش بيايد.
* سالهاست كه شما در خارج از ايران كنسرتى را برگزار نكرده ايد، چرا
چون تصور مى كنم كه داخل ايران بيشتر به برگزارى كنسرت محتاج است تا خارج.
 
منبع خبر: روزنامه ایران (يكشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ )
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:11  توسط نوازنده  |